ملك نايب چون به اندور « 1 » 245 ، كه سرحدّ تلنگ است رسيد ، حكم به نهب و غارت و قتل تلنگيان كرده خوف و هراس عظيم در دل متوطّنان آن ديار پديد آورد و چون نزديك وارنگل رسيد ، لدرديو و جميع رايان اطراف از هول لشكر اسلام در قلعهء بيرونى ، كه از گل ساخته بودند و وسعت تمام داشت ، هجوم نموده تحصّن جستند و لدرديو با نزديكان خود در حصار درونى كه از سنگ بود متحصّن گشت . لشكر سلطانى قلعه را محاصره كرده در فتح آن جهد مىنمود و هندوان نيز از درون به مدافعه و ممانعت مىكوشيدند . بعد از مدّتى ، به سعى بسيار ، قلعهء بيرونى مفتوح گشت و اكثر رايان و زمينداران با اولاد و اتباع خود اسير شدند و خلق كثير به قتل رسيدند و لدرديو زبون شده چون عاجزى كرد و هفت هزار اسب و چندين فيل و نقود و جواهر از او گرفته امان داد و مقرّر كرد كه هرسال پيشكش لايق ارسال مىنموده باشد . چون اين خبر به سلطان رسيد ، فرمود كه فتحنامه را بر بالاى منبر خواندند و طبل شادى زدند و لوازم نثار و ايثار به تقديم رسانيدند . و چون ملك نايب مراجعت نمود سلطان از شهر برآمده بر چبوترهء ناصرى ، كه نزديك دروازهء بداؤن است ، بارعام داده و به انواع عنايات سلطانى اختصاص يافت .
گويند هرگاه سلطان علاء الدّين لشكر به جايى مىفرستاد از دهلى تا آنجا كه مقصود بود در هرمنزل اسب داكچوكى ، كه به زبان سلف ، ايّام « 2 » مىگفتند ، مىبست و در هركروه پيادههاى روندهء جلد ، كه در هند پايك مىنامند ، مىگذاشت و در هر قصبه و شهر كه در راه بوده نويسندهاى نصب مىكرد كه واقعات آنجا « 3 » را روزبهروز به سلطان مىرسانيدند . اتّفاقا ، در آن اوان كه ملك نايب حصار وارنگل را فتح كرده بود ، از هجوم پيادگان تلنگ راهها مخوف شده تهانهها برخاست و چند روز خبر آن حدود « 4 » منقطع گشت . سلطان مكدّر و پريشان خاطر شده قاضى مغيث الدّين بيانه و
هامش
( 1 ) .Indore( 2 ) . م ، 1 / 209 . ن ، 1 / 119 : بام .
( 3 ) . ش : آنجايى .
( 4 ) . ش : آنجا .