پيشه داد و آن ولايت را به امرا قسمت كرده ضبط قلعهء خالى به ستلديو رجوع فرمود .
بيت
زمينداريش را كردند محكم « 1 » * زحل را برج « 2 » خانى شد مسلّم
و در همان سنوات قلعهء جالور نيز مفتوح گشت . گويند راجهء قلعهء جالور ، كاترديو ، چنان كه گذشت ، به خدمت سلطان آمده در دهلى مىبود . روزى سلطان گفت : « امروز در هندوستان هيچ زميندار را طاقت آن نيست كه با لشكر من در مقام معارضه آيد . كاترديو كه در آن مجلس حاضر بود در كمال حماقت و جهالت بر زبان آورد كه اگر من معارضه [ كنم و ] « 3 » پيش نتوانم برد كشته مىتوانم شد . »
سلطان از اين سخن درهم شد هيچ نگفت و بعد از چندگاه او را رخصت ولايت خود داده چون دو سه ماه بگذشت ، جهت اظهار قدرت كنيزى گل بهشت نام را مأمور گردانيد كه به قلعهء جالور رفته ، به جبر و قهر ، آن را مسخّر و مفتوح گرداند .
گل بهشت بدان مقام رسيده قلعه را قبل كرد و آنچنان آثار جلادت و شجاعت به ظهور رسانيد كه كاترديو را مقابله و مقاتلهء او به خاطر خطور نمىكرد و كار قلعگيان به اضطراب رسيده نزديك بود كه [ قلعه ] « 4 » مفتوح گردد . ناگاه ، گل بهشت بيمار شده درگذشت و پسر او شاهين نام همچو مادر در تضييق محصوران كوشيد .
كاترديو اعوان و انصار خود را جمع نموده از قلعه برآمد و مصاف داده ، به حسب اتّفاق ، كاترديو و شاهين روبهرو شده شاهين كشته شد و امراى ديگر تاب مجادله نياورده چند منزل پس نشستند .
و سلطان از اين خبر برآشفته كمال الدّين نام شخصى را با لشكر تازه روى بدان صوب گسيل فرمود و او كمال جلادت و مردانگى به جا آورده قلعه را بگشاد و
هامش
( 1 ) . پت : چو محكم .
( 2 ) . پت : زحل برج .
( 3 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 4 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .