تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
كاترديو و فرزندان و اتباع او را به قتل رسانيده خزاين او را به قبض درآورد . و چون فتح‌نامه به دهلى آمد ، بر منبرها خوانده طبل شاديانه زدند . و بنابر آنكه پيش از اين لشكر بسيار از طرف بنگاله به وارنگل رفته خراب و بد حال و بىنيل مقصود برگشته بود ، در اين وقت سلطان در سنهء تسع و سبعمائه [ 709 / 1309 م ] ديگر باره ملك [ نايب ] « 1 » كافور را با لشكر بسيار از راه ديوگير نامزد وارنگل كرد و در وقت وداع وصيّت نمود كه اگر لدرديو ، ضابط وارنگل ، خزانه و جواهر و فيل بدهد و هرساله پيشكش قبول كند به همان اكتفا نموده برگردد و به گرفتن حصار وارنگل و به دست آوردن لدرديو مقيّد نشود و در پرداخت امور آنجا به خواجه حاجى مشورت نموده و در جرايم سهل و گناه صغير به امرا آزار نرساند . و اگر بعضى غنايم را كه به دست آورده باشند و از او توقّع نمايند التماس ايشان را مبذول دارد . و اگر اسب كسى در جنگ كشته شود يا دزد ببرد يا سقط گردد ، بهتر از آن در عوض بدهد . و اين امور را از لوازم جهاندارى شناسد . ملك نايب و خواجه حاجى از سلطان مرخّص شده به كوچ متواتر به جانب وارنگل روان شدند . چون به چنديرى رسيدند چند روز در آنجا توقّف نموده عرض لشكر گرفتند و از آنجا به ديوگير رفتند . رام‌ديو استقبال نموده پيشكش بسيار گذرانيد و آنچه لازمهء مهماندارى بود به تقديم رسانيده اردو بازار ديوگير را به لشكر فرستاد و تأكيد نمود كه جميع اجناس را به نرخ سلطانى بفروشند و هرروز پيش سايه‌بان لعل حاضر شده شرايط خدمات به جا مىآورد [ 204 ] و چون ملك نايب از آنجا كوچ كرده روانهء تلنگ شد ، چند منزل همراه او رفت و سوار و پياده بسيار براى محافظت اردو و سر كردن راه تلنگ به خدمت ملك نايب بازداشته ، خود به موجب رخصت بازگشت و به سوداگر و رعيّت و بقّال مملكت خود امر فرمود « 2 » كه ، على الدّوام ، غلّه و جميع ما يحتاج به اردو مىبرده باشند و نگذارند كه در هيچ باب زحمت و تنقيض كشند .
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 2 ) . ش : نمود .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 401 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى