سبعمائه « 1 » [ 707 / 1308 م ] به خدمت سلطان آورد و به نوعى مورد مراحم خسروانه گشت كه خلايق درگاه او را از سلطان فرقى نمىنهادند . و بنابر آنكه رامديو دل ملك نايب را به دست آورده بود و او هميشه اخلاص و نيكوبندگى او را به سمع اقدس مىرسانيد و سلطان نيز پادشاهى خود را از بركت خزانهء ديوگير مىدانست ، هرآيينه ، در مقام تربيت رامديو گشته او را به چتر سفيد و خطاب راى رايان و تفويض [ حكومت ] « 2 » ديوگير و بسيارى از ممالك قديم سرافراز گردانيد و قصبهء نوسارى را ، كه در تحت گجرات [ است ] « 3 » ، به انعام او مقرّر كرد « 4 » و يك لك تنكهء نقد داده به اعزاز و اكرام تمام با پسران و خيل و تبع رخصت انصراف ارزانى داشت ، و او به ديوگير رسيده آنقدر ولايت كه از جانب سلطان عنايت شده بود متصرّف گشته قدم از جادّهء اطاعت بيرون نگذاشت .
و در آن وقت كه ملك نايب به جانب دكن رفته بود ، سلطان به جانب قلعهء سيوانه كه بر جانب جنوب است « 5 » سوارى فرمود ، چه كه چند سال لشكر دهلى به محاصرهء او پرداخته كارى نساخته بود . سلطان به مقصد رسيده به لوازم قلعهگشايى توجّه نمود و ستلديو ، حاكم سيوانه ، از روى عجز تمثال خويش از طلا ساخته و ريسمان زرّين در گردن انداخته با صد فيل و ديگر تحف و نفايس نزد سلطان فرستاد و اظهار اطاعت و بندگى كرده التماس عفو نمود . سلطان خوش طبعانه آنها را گرفته پيغام داد كه اينها وقتى مقبول درگاه خواهد شد كه با رسن بر گردن نهاده به پايبوس سرافراز گردى . ستلديو چارهاى جز اطاعت نديده از قلعه [ بيرون ] « 6 » آمد و پيش تخت عرش مرتبت سر بر زمين نهاده در سلك نوكران جمع شد . سلطان همهء آنچه در حصار بود [ 203 ] حتّى كارد و سوزن را متصرّف شده هر چه لايق سركار بود به كارخانهها سپرد و باقى را در [ وجه ] « 7 » مواجب سپاهى و شاگرد
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 206 . ن ، 1 / 118 : « در اوايل سنهء سبع و سبعمائه » ندارد .
( 2 ) . پ . ش . پت . س : ندارد ، از ن ، 1 / 118 افزوده شد .
( 3 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 4 ) . ش : گردانيد .
( 5 ) . ش : « بر جانب جنوب است » ندارد .
( 6 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 7 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .