تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
الغ خان از شادى در پوست نگنجيده لوازم شكر به جاى آورد و بىتوقّف [ 202 ] و درنگ راه گجرات پيش گرفت و از آنجا در پالكى روانهء دار الملك گردانيد و در اواخر سنهء ست و سبعمائه [ 706 / 1307 م ] به خدمت سلطان رسيده كنولادى را چشم روشن گشت . نظم
بيا مطرب بساز ابريشمى چنگ * بدين شادى كه آمد دوست در چنگ چه رويست اينكه چشمم كرد روشن * چه بويست اينكه مجلس كرد گلشن نه ماه آسمان را باشد اين روى * نه فردوس برين دارد چنين بوى
و چون سلطان علاء الدّين از اطوار خضر خان دانست كه رغبت تمام به وى به هم رسانيده و در عشق او دل از دست داده هرآيينه به وى ارزانى داشت و داستان عاشقى و معشوقى ايشان از كتاب خضر خانى و دولرانى امير خسرو ، كه هشت بهشت ثانى است ، به خاطر آورند و سحر حلال مشاهده كنند . و ملك نايب كافور چون به دكن درآمد ، سكنهء آنجا را در ظلّ حمايت و شفقت خويش جا داده آزار مورى نپسنديد و همچون طباشير صبحگاهى شربت كافورى به كام تشنه‌لبان آن ديار ريخته همگى رعيّت و سپاهى را مطيع و منقاد ساخت و خاطر از جانب ايشان جمع كرده و ولايت مرهت ميان امرا قسمت كرده به تسخير قلعهء ديوگير ، كه در اين عصر به دولت آباد اشتهار دارد ، عازم و جازم گرديد . رام‌ديو در ستيزه خيريّت نديده پسر بزرگ خود سنگلديو را در قلعه گذاشت و خود با تحف و هدايا و ساير فرزندان ديگر ملاقات ملك نايب نمود و ملك نايب فتح‌نامه به دهلى فرستاده آن را بر منبر خواندند و طبل شاديانه زدند « 1 » و متعاقب آن رام‌ديو را با پيشكش خوب لايق و هفده زنجير فيل همراه گرفته در اوايل سنهء سبع و
هامش
( 1 ) . م . 1 / 206 . ن ، 1 / 118 : « آن را بر . . . و شاديانه زدند » ندارد .