برقسان مىرفت تا در يك روزه راه ديوگير مانند انديشهء ضمير از چشم همگنان ناپيدا شد ، امّا اقبال علايى كار خود كرده به حالتى عجيب و كيفيّتى غريب ديولدى ، كه مقصود بالذّات بود ، به دست آمد و زبان مردمى كه سلطان علاء الدّين را صاحب كرامات مىدانستند ، دراز شد .
تفصيل اين اجمال آنكه چون الغ خان از كرن و ديولدى قطع نظر كرد براى استراحت در كنار آبى فرود آمده دو روز مقام نمود . جمعى از جوانان تعريف كوه بيلوره « 1 » 244 ، كه نزديك ديوگير است ، شنيده به خاطر رسانيدند كه بىرخصت الغ خان بدانجا رفته و تفرّج و تماشا كرده تا كسى واقف شدن برگردند ، پس قريب سيصد چهارصد جوان به بيلوره كه قريب هشت كروه بود رفته به سير و گشت مشغول بودند كه ناگاه فوجى از مردم دكن پيدا شد . ايشان را خيال كه آنها مردم رامديوند و از ديوگير كه دو كروه راه بيش نيست خبر يافته بر سر ايشان آمدهاند لاجرم جوانان اسلام كه به قصد تفرّج آمده بودند يراق بسته و طيّار شده مقابل ايشان صف كشيدند و آن فوج خود از بهيمديو بود كه از كرن جدا گشته ديولدى را براى برادر مىبرد .
الغرض ، هردو فريق براى دفع ضرر به جنگ مشغول شدند و مسلمانان كه اكثر مغول و خلج و عراقى و خراسانى و تيرانداز بودند غالب آمده و بهيمديو راه گريز پيش گرفت و از غيب تيرى بر اسب ديولدى آمده از رفتار بازماند . جوانان بر سر او هجوم آورده هريك تلاش تصرّف نمودند . يكى از خدمتكاران ديولدى كه در جلو بود فرياد برآورد كه اين ديولدى است ، عزّت او نگاه داريد و نزد بزرگ خود بريد ، تا به هركه حكم كند از او باشد . مردم كه نام ديولدى شنيدند در تعظيم او كوشيده به اعزاز و اكرام تمام خرّم و شادان شتابان به الغ خان رسانيدند و كيفيّت واقعه معروض داشتند .
هامش
( 1 ) . بيلوره( Vellore - ) Belooreh. پت : بلوره .