حوالى سلطانپور كوچ كرده سر از جيب افق دكن برآورد و دو سه منزل داخل آن ملك شد الغ خان با جيش انبوه كه از صدمهء سمّ مراكب ايشان سدّ سكندر صفت توتيا پيدا كند ، از طرف گجرات ، متوجّه كوهستان بگلانه 243 گرديد و قريب دو ماه راىكرن جاى خويش محكم كرده پاى ثبات مستحكم داشت و با الغ خان چند جنگ كرده در هر كرّت غالب آمد و پسر رامديو را ، كه سنگلديو « 1 » نام داشت و هميشه طالب آن بود كه ماه دو هفته ديولدى را به برج زحل [ 201 ] درآورد ، و راىكرن از اينكه از قوم راجپوت بود [ و رامديو ] « 2 » از طايفهء مرهت ، يكايك قبول وصلت ناكرده در تأخير مىداشت ، در اين وقت فرصت يافته بىرخصت پدر ، برادر كوچك خود بهيم « 3 » ديو را پيش راى گجرات فرستاد كه ميان تركان و كافران تباين مذهب بسيار است . مناسب آنكه اين دختر را ، كه مايهء نزاع است ، به عقد من درآورده تسليم نماى تا مسلمانان دست از دنبال تو بازداشته مراجعت نمايند . و راىكرن ، كه از ايشان حمايت جوى بود ، ناچار شده آن پرى را با آن ديونژاد عقد بست و خواست كه به همراهى بهيمديو به راى سنگلديو بفرستد .
الغ خان از استماع آن مضطرب خاطر شد و از شمشير سياست علايى همچو بيد لرزان گرديده و با جميع امرا مشورت كرده گفت صلاح وقت آن است كه تا ديولدى را به سنگلديو جفت نساختهاند زور آورده گوهر مقصود به دست آوريم يا در اين باديه خونخوار كشته شده روى خود به سلطان ننماييم . امرا بالتمام اين رأى را پسنديده به هيئت اجتماعى به كوهستان درآمدند و دل بر كشته شدن نهاده فدويانه جنگ كفّار اختيار كردند .
در اين كرت ، راىكرن شكست عظيم خورده اسب و فيل بالتمام به باد داد و همچو باد به جانب ديوگير شتافت . الغ خان تعاقب كرن كرده در كوه و دشت
هامش
( 1 ) . پت : شنكر ديو . در متن انگليسى ، 1 / 209Shunkul Dew.
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . بهيمديوBhim Dewش : بهليم