تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
زايل گشت و تا آخر عهد سلطان قطب الدّين خلجى مزاحمت از ايشان نرسيد و غازى ملك تغلق ، كه ساكن ديپالپور بود ، هرسال تا كابل و غزنين و قندهار و گرمسيرات « 1 » رفته و آن نواحى را تاراج مىنمود و از بوميّهء آن ملك خراج گرفته برمىگشت . و از اينكه دوا خان به علّت سرسام ، در اواخر سنهء ست و سبعمائه [ 706 / 1307 م ] درگذشت ، و پسرش كويجك خان ، كه قائم مقام وى شده بود ، او نيز به زودى راه فنا سپرد و امراى ايشان را آن‌قدر سامان نبود كه در مقابل آمده محافظت حدود ولايت خود توانند نمود « 2 » . و بعد [ از آنكه ] « 3 » دوا خان فوت شد مزاحمت مغول بالكلّيه بر طرف شد و اكثر بلاد هندوستان كه ملاذ و معاذ مفسدان و متمرّدان بود ، در حيّز ضبط درآمده مملكت مالوه و گجرات چنان كه بايد مضبوط گرديد و راه‌هاى آمد و رفت تجّار و ساير اهل سياحت صورت امنيّت پذيرفت و كثرت حشم نيز به حصول انجاميد ، سلطان علاء الدّين به خاطر جمع بر سرير دهلى متمكّن گشته شروع در تسخير بلاد دوردست نمود و به تسخير هر ناحيه كه همّت گماشت آن را بىمحنت و مشقّت مسخّر ساخت . بيت
چو عون غيب سوى مقبل آيد * غرض پيش از تمنّا حاصل آيد هنوزش آرزو باشد به سينه * كه پيش از خواست پيش آيد خزينه به مشرق گر بود كشت مرادش * ز مغرب دررسد باران و بادش
حصول مطالب و مآرب و وقوع امور غريبه كه به سعى و جهد سلطان علاء الدّين به ظهور مىآمد ، بعضى « 4 » كرامات ناميده دواعى و آراى او را به كشف و الهام نسبت مىدادند و برخى استدراج نام كرده از مكرمت « 5 » الهى مىدانستند . و اكثرا امن رفاهيّت را از بركت وجود شريف شيخ نظام الدّين اوليا - قدّس سرّه - گمان مىبردند .
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 202 . ن ، 1 / 116 : گرمسير و هرات . ( 2 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : « و از اينكه دوا خان . . . خود توانند نمود » ندارد . ( 3 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 4 ) . ش : جمعى . ( 5 ) . ش : فكر .