كردند و جماعتى از فدائيان « 1 » در پالكىها نشسته روانهء دهلى شدند . وقتى كه پاسى از شب گذشته بود به سيرى درآمدند و آوازه انداختند كه پدمنى را با ساير متعلّقان راى آوردهايم . چون به وثاق نزديك شدند ، به يكباره ، راجپوتان با شمشيرها كشيده از پالكىها بيرون دويدند و به قتل محافظان اقدام نموده زنجير راى را بشكستند و سوار كرده همچو مرغى كه از قفس بجهد از شهر بيرون شدند و به جماعتى از راجپوتان كه موعود بودند ، پيوسته راه ولايت خود پيش گرفتند . و در اثناى راه لشكريان سلطان كه تعاقب كرده بودند ، در چند موضع به ايشان رسيده تلاشها خوب كردند و جمعى كثير از راجپوتان به قتل آوردند ، ليك راى ، به هرعنوان كه بود ، خود را افتان و خيزان ، به مشقّت فراوان ، به كوهستانى كه اهلوعيال او در آنجا بودند رسانيده ، به دولت تدبير ، دختر خوبسيرت از چنگ عقوبت سلطان رهايى يافت و استقلال تمام به هم رسانيد و حوالى و حواشى قلعهء چيتور را تاخت و تاراج نمود . سلطان به مقتضاى صلاح دولت قلعه را « 2 » از مردم خضر خان گرفته به خواهرزادهء راى گريزپاى ، كه در ملازمت سلطان علاء الدّين مىبود و لوازم اخلاص به ظهور مىرسانيد ، عنايت فرمود . او در اندك زمانى در آنجا به غايت اقتدار رسيده جميع راجپوتان به حكومت او متّفق شدند و تا اواخر ايّام حيات سلطان علاء الدّين بر جادهء عبوديّت و اخلاص مستقيم بوده هرسال با تحف و هداياى آن ولايت به آستانبوس سپهر كامكارى مشرّف مىگرديد و به خلعت و اسب خاصّه سرافرازى يافته به مقرّ خود مراجعت مىكرد و هرگاه به جانبى نامزد مىشد غاشيهء عبوديّت بر دوش انداخته با پنج هزار سوار و ده هزار پياده در آن سفر حاضر مىشد و جانسپارىها مىكرد .
و در سنهء خمس و سبعمائه [ 705 / 1305 م ] كپك « 3 » نام شخصى ، كه عمدهء امراى
هامش
( 1 ) . ش : فدويان .
( 2 ) . ش : « قلعه را » ندارد .
( 3 ) . م ، 1 / 201 . ن ، 1 / 115 : گنگ ، در صفحهء بعد : كنك ، كنگ . در ترجمهء انگليسى ، 1 / 207 : آيبك خان . طبقات اكبرى ، 1 / 163 : كبيك .