سلطان علاء الدّين ، ملك نايب و غازى « 1 » ملك تغلق را ، كه آخور بيگ بود ، با لشكر گران نامزد كرد و ايشان در حدود امروهه به لشكر مغول رسيده محاربه نمودند ؛ اكثر ايشان را علف تيغ گردانيده على بيگ و تربال خواجه را زنده گرفتند و زنجير در گردن انداخته با بيست هزار اسب ، كه به غنيمت گرفته بودند ، نزد سلطان آوردند . در آن روز سلطان از شهر برآمده در چبوتره « 2 » سبحانى بارعامّ داده و از آنجا تا اندرپت « 3 » لشكر دو رويه بايستاد . در اين وقت على بيگ و تربال خواجه را با اسيران ديگر به نظر سلطان درآوردند . هردو را در پاى فيل انداخته به سياست رسانيد و ديگر مغولان را نيز در حضور خود گردن زده جوى خون روان گردانيد . و اسبان را ، على السويّه ، به امرا قسمت كرده بفرمود كه هشت هزار سر مغول را كه آورده بودند در برجهاى شهر سيرى « 4 » كه تازه راست مىكردند به جاى سنگ و گل به كار برند و در آن روز ازدحام خلايق به حدّى رسيده بود كه كوزهء آب به بيست جيتل و نيم تنكه به دست نمىافتاد . و در اين وقت الپ خان « 5 » را امير الامراى گجرات ساخته و با لشكر كارگزار « 6 » بدان صوب گسيل فرمود و عين الملك ملتانى را ، كه از امراى كبار بود ، با عساكر قاهره به تسخير مملكت مالوه و اجّين و چنديرى و جالور « 7 » مأمور « 8 » گردانيد و غازى ملك را صاحب اختيار لاهور و ديپالپور ساخت « 9 » و امراى عهدهء صاحب وجود در سمانه و سنام و ملتان نگاه داشت و عين الملك ملتانى ، كوكا راجهء مالوه را كه با چهل هزار سوار راجپوت و يك لك پياده در مقابل آمده بود جنگ كرده بشكست و شهر مندو « 10 » را كه نشيمن او بود ، به تاريخ دهم جمادى الاوّل سال مذكور به جبر و قهر مفتوح ساخته تمامى آن ولايت به قيد ضبط درآورد و فتحنامه
هامش
( 1 ) . ش : غاز .
( 2 ) . به معنى سكّو .
( 3 ) . م ، 1 / 200 . ن ، 1 / 114 : اندرپرست .
( 4 ) . ش : شيرى .
( 5 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : اكتخان . متن انگليسى ، 1 / 207 : الف خان .
( 6 ) . ش : كارآمدنى .
( 7 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : چنديرى و جالور .
( 8 ) . ش : نامزد .
( 9 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : غازى ملك تغلق را بيش از پيش نوازش فرمود و صاحب اختيار مملكت پنجاب گردانيد .
( 10 ) . م ، 1 / 201 ، ن ، 115 / 1 : و بلدهء اوجين و مندو و دهارانگرى و چنديرى .