تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
نموده نرخ آن قراردادى و نظر بر آنكه اين چيز محقّر است مثل سوزن و شانه و كفش و كوزه و كاسهء گلى نينداختى و بهاى همه‌چيز از نان تا بريان و از حلواى صابونى تا ريورى « 1 » و از پودينه تا تنبول به حضور خود مشخّص ساختى و تذكرهء نرخ به متصدّيان آن دادى و جهت قياس ديگر چيزها نرخ بعضى از ضروريّات مردم دهلى نوشته مىشود : نبات مصرى دو سيرى دو جيتل ، شكرترى دو سيرى يك جيتل ، شكر سرخ دو سيرى نيم جيتل ، روغن ستور دو سيرى نيم جيتل ، روغن كنجد سه سير يك جيتل ، نمك پنج سير يك جيتل ، پياز كذلك ، سير كذلك . و احتياط و اهتمام سلطان در تتبّع بازاريان و تفحّص قيمت اشياء به مرتبه‌اى بود كه با آنكه هرروز از سه جا خبر مىرسيد : اوّل از شحنه مندوى ؛ دوم از رئيس [ بازار ] « 2 » ؛ سوّم از منهيان مخفى و به آن هم اكتفا نكرده هرچندگاه اطفال مجهول را كه در بيع و شرا وقوف نداشتند ، تنكهء چند دادى و ايشان را به بازار فرستادى تا چيزهايى كه اطفال را رغبت به آن مىباشد مىخريدند و نزد سلطان مىآوردند . اگر ظاهر شدى كه در نرخ يا در وزن تفاوتى شده « 3 » است فروشنده به سياست رسيدى و كمينه سياستى كه واقع شدى گوش يا بينى بريدن بودى . و در ملحقات مسطور است كه روزى يكى از ندماى مجلس كه شاهدباز بود ، سلطان را خوش‌وقت ديده به عرض رسانيد كه نرخ جميع اجناس در حضور معيّن و مشخّص گشت ، الّا نرخ يك چيز كه ضرورترين و بهترين چيزهاست معطّل و مهمل « 4 » مانده . سلطان پرسيد كه آن كدام است ؟ زمين خدمت بوسيده گفت : « قحبه و لولى كه جوانان و لشكريان خراب كردهء ايشان‌اند . » سلطان بخنديد و گفت : « براى خاطر تو نرخ « 5 » آنها نيز قرار دهم . » پس مير بازار و كوتوال را طلبيده حكم كرد كه قحبه و
هامش
( 1 ) . نوعى شيرينى از كنجد . ( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 3 ) . ش : رفته . ( 4 ) . ش : مهمل و معطّل . ( 5 ) . ش : « نرخ » ندارد .