گفت نامشروع است . » قاضى از مجلس برخاست و دور رفت « 1 » سر بر زمين نهاده گفت : « همه نامشروع است . » سلطان غضبناك برخاسته درون حرم رفت و قاضى از روى تعجيل به خانهء خود جهت [ وداع ] « 2 » اهل بيت رفته مترصّد اشارهء قتل گشت .
نهايتش به مقتضاى اين بيت :
چون سخن راست تو آرى به جا * ناصر گفتار تو باشد خدا
روز ديگر خلاف متوقّع ، قاضى مغيث را طلبيده تلطّف بسيار نموده و جامهء زر و هزار تنكه انعام فرمود و گفت : « اگر از علوم باخبر نيستم و هيچ كتابى در فرض و نقل نخواندهام ، امّا [ مسلمان و ] « 3 » مسلمانزادهام و مىدانم كه آنچه تو مىگويى حقّ است ، ليك مهمّات دنيا ، خصوص هندوستان ، به محض شريعت نظام و رونق نمىيابد و تا سياستهاى عظيم به ظهور نرسانم مملكت آرام نمىپذيرد و به تقريرات شرعى مردم اين زمان به راه مستقيم نمىآيند . از آن جمله چون فجّار و فسّاق در زنا حريصاند به حبس و ضرب ممنوع نمىشوند و به واسطهء عبرت ، چندين كس را با آنكه « 4 » نامشروع است ، خصى مىكنم و از اينكه قصد و نيّت من رفاهيت عامّهء خلق اللّه است اميدوار هستم كه خداى تعالى « 5 » گناه مرا ببخشد و در توبه نيز گشاده است . »
و بعد از چندگاه [ 193 ] لشكر از راه بنگاله به فتح قلعهء وارنگل « 6 » 241 كه به راجهء تلنگ تعلّق داشت نامزد فرمود و خود لشكر به جانب چيتور كه هرگز مسخّر ارباب اسلام نشده بود كشيده در مدّت پنج شش ماه به تاريخ دوم شهر محرّم سنهء ثلث و سبعمائه [ 703 / 16 اوت 1303 ] جبرا و قهرا مسخّر ساخت و به شهزاده خضر خان داده آن را خضر آباد نام كرد و در پاى همان قلعه او را وليعهد ساخته چتر لعل عنايت فرمود و چون به سرزمين ماوراء النّهر خبر رفت كه سلطان علاء الدّين به حصارى دوردست
هامش
( 1 ) . ش : « دور رفت » ندارد .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 4 ) . ش : « با آنكه » ندارد .
( 5 ) . ش : سبحانه .
( 6 ) . پ : ارنگل . وارنگلWarangal.