نبوى - عليه السّلام - نيز به آن ناطق است ، مگر امام اعظم حنفى كه اخذ جزيه را قائم مقام قتل ايشان اعتبار نموده از ريختن خون ايشان نهى كرده پس جزيه و خراج از ايشان به آن شدّت بايد طلب نمود كه قائممقام قتل ايشان تواند نمود . » سلطان خنديد و گفت : « تو اينها را از روى كتاب گفتى و من اين همه را به اجتهاد خود دريافته موافق آن به هندوان سلوك نمودم . »
سؤال دوم : عمّال آنچه به رشوت گيرند از قسم دزدى توان شمرد و سزاى دزدان بر ايشان توان راند ؟ قاضى گفت : « اگر عمّال را به قدر كفاف از بيت المال مىرسيده باشد آنچه زياده بر آن به عنوان رشوت و غيره متصرّف شده باشند آن را به هر شدّت و تعذيب كه ميسّر باشد از ايشان بازيافت بايد نمود ، امّا بريدن دست كه مخصوص به دزدى مال است بر ايشان [ نتوان ] « 1 » اجرا نمود . » سلطان گفت : « اينقدر مىدانم كه از آن روز كه من در اين باب اهتمام مىنمايم و آنچه كسى به عنوان خيانت متصرّف مىشود آن را به هر شدّت و مبالغه كه ممكن باشد بازيافت نموده در خزانه داخل مىسازم راه دزدى و خيانت بسته شده و طمّاعان را دست تقلّب كوتاه گشته است . »
سؤال سوّم : آنچه از ديوگير قبل از ايّام سلطنت به ضرب شمشير به دست آوردهام حقّ من است يا بيت المال و مسلمانان را از آن نصيبى هست يا نه ؟ قاضى گفت : « حقّ سلطان در آن به طريق حقّ ساير مسلمانان است و همهء اهل « 2 » اسلام كه ممّد و معاون بودهاند در آن شريكاند . » سلطان برآشفت و گفت : « آنچه در ايّام ملكى خود به محنت تمام از ولايت كفّار گرفته باشم و داخل خزانه پادشاه نشده باشد ، چگونه داخل بيت المال باشد ؟ » قاضى در جواب عرضه داشت : « آنچه به نفس نفيس سلطان پيدا كرده باشد حقّ اوست ، امّا آنچه به امداد و [ 192 ] معاونت لشكريان به دست آمده همه در آن شريكاند . »
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 2 ) . ش : « اهل » ندارد .