ساخت و حصار دهلى را از سر تعمير فرمود و حصارهاى طرف درآمد مغول را به تجديد مستحكم گردانيده به مردم هوشيار سپرد و خواست كه لشكر آنقدر نگاه دارد كه هم از عهدهء مغول و هم از عهدهء ضبط ممالك برآيد و خزانهاى كه داشت به آنقدر لشكر زياده از پنج شش سال وفا نمىكرد . پس در اين باب به ارباب راى « 1 » ، كه سرآمد ايشان ملك خطير الدّين بود ، مشورت كرد و گفت : « به كدام تدبير لشكر بسيار جمع توان كرد ؟ مرا به خاطر مىرسد كه مواجب سپاهى را چنان كه در ميان چنگيزيّه و ساير بلاد تركستان در غايت قلّت است مقرّر گردانم . » وزراى نيكانديش و امراى تجربه كار گفتند : « اگر اسب و اسلحه و ساير آلات كه استعداد و حشم بر آن موقوف است و غلّه و ساير ما يحتاج [ 194 ] كه عامّه را بدان رجوعيّت است ارزان شود ، ارادهاى كه سلطان كرده [ ميسّر ] « 2 » شود و سپاهى به اندك مواجب ، به واسطهء ارزانى اشياء ، از عهدهء مؤونت خود برآيد . » سلطان اين راى پسنديده به اتّفاق وزرا ، كه دانايان روزگار بودند ، قاعده و ضابطهاى چند در اين باب مقرّر ساخت كه از وضع آن قواعد و ضوابط همهء اسباب معاش رو به ارزانى آورد و مقصود حاصل گشت :
[ قواعد و ضوابط موضوعه به قصد ارزانى ]
قاعدهء اوّل در باب غلّه . نرخ حبوب موافق حكم سلطان معيّن شد و اهل بازار را در تعيين نرخ غلّه دخلى نماند و آنچه در دهلى قرار يافته بر اين جمله بود و باقى احوال مملكت بر اين قياس كنند .
گندم « 3 » در منى هفت و نيم جيتل ، جو در منى چهار جيتل ، نخود در منى پنج جيتل ، [ تنبالى در منى پنج جيتل ] « 4 » ، ماش در منى پنج جيتل ، شالى در منى پنج جيتل ، موت در منى سه جيتل .
تا آخر ايّام سلطان علاء الدّين اين نرخ مستقيم ماند ، و به واسطهء امساك باران و
هامش
( 1 ) . ش : ارباب عقل .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . تاريخ فيروزشاهى ، ص 305 : حنطه . حنطه يعنى گندم .
( 4 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .