ساير اسباب قحط تفاوت در آن راه نيافت و اين از عجايب و غرايب امور است كه پيش از آن نشده و بعد از اين نيز معلوم نيست چه شود . و براى استقامت قيمت غلّه چند ضابطه مقرّر شد :
ضابطهء اوّل آنكه ملك قبول را كه مرد عاقل و با شوكت و ضابط بود ، شحنهء بازار غلّه ، كه آن را به زبان اهل هند مندوى مىگويند ، كرد كه از نرخى كه به حكم سلطان قرار يافته باشد موافق آن بيع و شرا واقع شود و هميشه خبردار باشد .
ضابطهء دوم آنكه فرمود تا در خالصات سلطانى آنچه حصّهء ديوان باشد غلّه بازيافت نموده در قصبات جمع ساخته نگاه دارند كه اگر غلّههاى بازار كمى كند غلّههاى سلطانى را به نرخى كه حكم سلطان شده بفروشند .
ضابطهء سوّم آنكه ملك قبول را فرمود كه غلّهفروشان را طلب نموده در كنار آب جون متوطّن سازد تا غلّه از اطراف ممالك آورده به نرخ سلطانى در بازار دهلى مىفروخته باشند و در اين باب از ايشان خطّ تعهّد گرفت .
ضابطهء چهارم آنكه منع احتكار كردند به مرتبهاى كه اگر ظاهر مىشد كه يكى از سپاهى يا رعيّت احتكار كرده آن غلّه را داخل غلّههاى سلطانى مىكردند و آن كس را مصادره مىنمودند .
ضابطهء پنجم آنكه رعايا خارج قوت خود « 1 » غلّهها را بر سر كشت بفروشند و يك دانه غيرمقرّرى به خانههاى خود نبرند و به عمّال نيز فرمان صادر شد كه تحصيل مال واجبى به نوعى از رعيّت نمايند كه رعيّت در كشت ، غلّه فروخته اداى مبلغ كند و غير از حصّهء خود به خانه نتواند برد و احتكار نتوانند نمود .
ضابطهء ششم آنكه هرروز خبر نرخ غلّه و ساير معاملات مندوى مفصّل به عرض مىرسانيدند « 2 » و اگر اندك فتورى در آن ضوابط كه قرار يافته بود [ راه مىيافت ] « 3 »
هامش
( 1 ) . ش : « خود » ندارد .
( 2 ) . ش : رسانند .
( 3 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .