سؤال چهارم : حقّ من و فرزندان من از آن مال چهقدر است ؟ قاضى گفت : « حالا به يقين مردن من نزديك شد ، چه از جواب اوّل سلطان آزرده خاطر شد و اين جواب خود سختتر از آن « 1 » است . » سلطان گفت : « بگو كه تو را به جان امان است . » قاضى به عرض رسانيد كه « در اين امر سه طريق مرعى توان داشت . اگر عدالت محض و تبع خلفاى راشدين منظور است همانقدر كه يكى از چاكران خود را تعيين مىكند تصرّف نمايد و اگر ميانهروى در خاطر اقدس پادشاه باشد ، مقدارى وظيفه يكى از امراى معارف ، كه زياده از آن به ديگرى نمىرسيده باشد ، از بيت المال بردارد و اگر به مقتضاى رخصت « 2 » علماى دين كه در چنين وقت به روايات ضعيف تمسّك جسته به سلطان كامكار همزبانى مىنمايند كار كند ، از آنچه به بزرگترين [ امرا ] « 3 » داده مىشود اندكى زياده ترك ، كه به آن امتياز حاصل آيد و عزّت سلطنت بماند ، تصرّف مىتوان كرد و زياده كرد و زياده بر آن مجوز نيست . و فرزندان عظام به طريق ساير النّاس يا به طريق امراى ميانه حصّه گيرند . » سلطان به غايت برآشفت و گفت : « اين مال كه در حرم من و در وجه انعام مردم و كارخانهها و ساير ابواب خرج مىشود خواهى گفت نامشروع است ؟ » قاضى گفت : « چون سلطان از من مسألهء شرع پرسد واجب است كه آنچه موافق كتب شريعت باشد به عرض رسانم و اگر از روى مصلحت ملكى استفسار نمايد ، پس بگويم آنچه سلطان مىكند همه صواب و مطابق قواعد و قوانين جهاندارى است ، بلكه هرچند زياده شود سبب شوكت و عظمت سلطان خواهد بود و اين معنى متضمّن اقسام فوايد ملكى است . »
بعد از آن سلطان گفت : « من از سپاهى كه به عرض مكرر نرسد سه ساله مواجب بازيافت مىكنم « 4 » و اهل بغى و فتنه را ، با اولاد و اتباع ، علف تيغ مىسازم و اموال ايشان هرجا كه باشد در خزانه آورده خانومان ايشان برمىاندازم و سياستهاى ديگر كه در باب دزدان و شرابخواران و اهل زنا اختيار مىكنم ، همه را خواهى
هامش
( 1 ) . ش : « از آن » ندارد .
( 2 ) . ش : « رخصت » ندارد .
( 3 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 4 ) . ش : مىنمايم .