تحصيل نموده داخل خزانه سازند و خود مقدّم و ساير رعيّت از چهار گاو براى كشتوكار و دو گاوميش و دو ماده گاو و دوازده گوسفند زياده نگاه ندارند و وجوه چرايى را نيز به حساب گاو و گاوميش بستانند و در اين كار عمّال و اهل قلم آنچنان احتياط و مبالغه به كار برند كه ايشان را تصرّف يك جيتل « 1 » به عنوان خيانت ميسّر نشود و اگر وراى علوفه عمّال « 2 » چيزى متصرّف شدندى به حكم كاغذ پتوارى « 3 » آنچه به نام هركس برآمدى در ساعت به شدّت و اهانت بازيافت كردى . و بسيارى از مردم كار عمل و نويسندگى را عيب دانسته ترك آن كردند و مقدّمان و چودهريان « 4 » دايم سواره مىگشتند و اسلحه مىبستند و جامههاى نفيس مىپوشيدند و به طريق امرا شكار مىكردند و به كمان ولايتى تير مىانداختند ، كار ايشان به جايى رسيد كه زنان ايشان در خانههاى مردم كار مىكردند و آنچه در وجه اجرت مىيافتند صرف قوت خود مىساختند . و سلطان علاء الدّين ، گاهگاه ، گفتى كه احكام و ضوابط سلطنت براى پادشاهان متعلّق است و شريعت را در آن مدخل نيست . و قطع خصومات و فيصل قضايا و طريق عبادات مخصوص قضات و علماست . لهذا ، به واسطهء اصلاح امور جهانبانى آنچه در ذهن او متصوّر شدى به فعل آوردى و بر اينكه مشروع يا غيرمشروع است نظر نينداختى و از علماى عصر همين قاضى ضياء الدّين بيانه و مولانا ظهير لنگ و مولانا مرشد كهرامى به ديوانخانه آمدوشد مىكردند و با امرا در مائدهء بيرون حاضر مىگشتند و قاضى مغيث الدّين بيانه كه از دانشمندان وقت بود ، اگرچه ، فى الجمله ، قرب داشت و در مجلس سلطان حاضر مىشد ، ليك حرف علم اصلا مذكور نمىشد ، و در آخر سلطان را از خواندن نامههاى منهيان سوادش به مرتبهاى روشن گشت كه خطّهاى مغشوش را به فراغت مىخواند و از بركت آن رفتهرفته چنان شد كه با مردم اهل [ فضل ] « 5 » همزبان شده
هامش
( 1 ) . جيتل : سكهء آن دوره .
( 2 ) . ش : « عمّال » ندارد .
( 3 ) . پتوارى يعنى مسئول بايگانى اسناد ملك در روستاها .
( 4 ) . پ . ش : چودرى
( 5 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .