مؤاخذ نكنند « 1 » .
ديگر براى مفسدهء سوّم حكم كرد كه امرا و مردم معارف و روشناس به غير رخصت سلطان خويشى نكنند « 2 » و دختر ندهند و نستانند و به خانهء يكديگر [ 190 ] به مهمانى « 3 » نروند . از اين سبب آشنايان بيگانه شدند چه جاى آشنايى با بيگانگان . و اگر احيانا بر كسى مهمانى وارد مىشد يا مىخواستند كه با كسى پيوندى به هم رسانند رقعه نوشته به سيّد خان وزير ، كه مردم آن عصر او را فتنهانگيز جهان « 4 » نام كرده بودند ، داده و چندين خدمت و تملّق مىكردند تا در وقت صالح به نظر سلطان گذرانيده رخصت حاصل مىكرد .
و جهت مفسده چهارم هردهى كه در وقف يا انعام يا در ملك كسى بود ، همه را خالصه كرد و به اغنياى شهر ، خواه كافر و خواه مسلمان ، دست مصادره دراز كرده هرچه نزد ايشان يافت به عنف و قهر بگرفت و مردم بىنوا گشته به تحصيل قوت درماندند و نام فتنه و بغى بر زبان نياوردند .
و بعد از استحكام ضوابط مذكور خواست در ولايت نيز ضابطهاى چند مقرّر سازد كه سويّت ميان رعاياى قوى و ضعيف حاصل گردد و تسلّط مقدّم و چودهرى « 5 » ، كه بر رعيّت زبردست مىباشد ، بر طرف شود . پس فرمود تا نصف محصول را بر حكم مساحت بلاقصور بازيافت نمايند و مقدّم و چودهرى و ساير رعايا برابر اعتبار نموده و بار اقويا بر ضعفا نيندازند و آنچه از وجوه مقدّمى باشد
هامش
( 1 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 75 : چنين مىآرند كه سلطان در شرابنوشى تمام داشته با حريفان مجلس شراب همى خورد . حاضران مجلس را بيگاه شده بود يكديگر را اشارت كردند كه برخيزيم ، سلطان را بر اشارت دادن ايشان نظر افتاد . گفت : غدرغدر ، قاضى بها را بكشت . ديگران را باز گردانيد . چون روز شد قاضى بها را طلبيد گفتند او در شب كشته شد . سلطان همان زمان فرمان داد تا شرابخانه را به تمام پيش داخول بشكستند و خود از شراب توبه كرد و فرمود كه شراب در شهر نفروشند و هركه شراب خورد در زندان ابد كنند .
( 2 ) . ش : « سلطان خويشى نكنند » ندارد .
( 3 ) . ش : ضيافت و ميهمانى .
( 4 ) . پ . ش : چهارم از پت تصحيح شد .
( 5 ) .Choodhary