تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
چهار چيز باعث فتنه مىشود ، اوّل بىخبرى پادشاه از معاملات نيك و بد خلق ؛ دوم شراب علانيّه خوردن ، چه كه چون شراب مىخورند ، خوىهاى زشت در حركت آمده به اظهار ما فى الضمير ، بىاختيار ، اقدام مىنمايند و چون بر نيّت يكديگر اطّلاع پيدا مىكنند ، اتّفاق كرده فتنه‌ها مىانگيزند ؛ سوّم خويشى و قرابتى و آمدوشد امرا و ملوك و اعيان درگاه با يكديگر ، چرا كه اين جماعت چون با يكديگر پيوند كردند هرگاه يكى را حادثه افتاد ، بالضّروره ، همه با او همراه مىشوند ؛ چهارم كثرت زر و جمعيّت ، چه هرگاه مردم بداصل دون اسباب سلطنت و بزرگى نزد خود مهيّا يافتند در خاطر ايشان خيال‌هاى باطل پيدا مىشود . سلطان علاء الدّين را اين معقول سخن پسنديده افتاد و در اين چهار چيز كوشيد و براى دفع بىخبرى جاسوسان به نوعى گماشت « 1 » كه تمام نيك و بد شهر و ولايت بر او ظاهر شد و كار به جايى رسيد كه آنچه شب امرا و اعيان دولت « 2 » و معارف شهر در خانه‌هاى [ 189 ] خود با زن و فرزند خود مىگفتند و مىشنفتند صبح « 3 » زود سلطان خبر داشت . و چون آن شخص به [ حضور ] « 4 » مىآمد نوشته‌اى كه مشتمل بر حكايات شب بود به دستش مىداد . و مجال سخن گفتن بر مردمان شهر و ولايت از رعيّت و غيررعيّت آن‌چنان تنگ شد كه به آواز بلند كسى در نصف شب در خانهء خود سخن نمىكرد و در سر ديوان [ خود مدار سخن ] « 5 » به رمز و اشاره بود و سرگوشى خود بالكلّيه برافتاد و در ضبط ممالك به نوعى كوشيد كه راه‌هاى تمامى ممالك محروسه امن شده و سوداگران زر و جواهر بار كرده در شب‌ها بىرفيق و قافله تردّد مىكردند . و راههاى تمامى ممالك « 6 » سمت بنگاله تا سواحل درياى [ شور ] « 7 » و سمت سند و گجرات تا تلنگ و معبر 240 و سمت لاهور تا كابل و كشمير در عهد او حكم راه سيرى و دهلى داشت . و مردمان هرگونه متاع خود را به هرصحرا و كوه كه مىرسيدند خانهء هفت حصار پنداشته مىانداختند و به فراغت مىغنودند و ابناى سبيل و مسافر و غريب در هر دهى كه فرود مىآمدند مقدم آنها را به كمال عزّت مىداشتند .
هامش
( 1 ) . پ : گذاشت . ( 2 ) . ش : « دولت » ندارد . ( 3 ) . پ . ش : صباح . ( 4 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 5 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 6 ) . ش : « تمامى ممالك » ندارد . ( 7 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 373 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى