ديگر براى دفع مفسدهء دوم ، نخست شراب خوردن و مجلس آراستن خود را علانيّه بر طرف كرده عيش خانهء خود را بر هم زده و نزديك دروازهء بداؤن آنچه شكستنى بود شكست و آنچه ريختنى بود ريخت و آنچه ظروف و اوانى طلا و نقره بود گداخته مسكوك گردانيد . و در شهر مناديان ندا دردادند كه سلطان از شراب توبه كرده و فرامين و احكام در منع شراب به اطراف ممالك فرستاد و در اين باب به حدّى كوشيد كه به طفيل آن بوره « 1 » و بكنى نيز منع شد و در آن چند روز كه ابتداى منع شراب بود مردمان ميخواره ، حسب الحكم سلطانى ، از خانهها شراب برآورده چندان در كوچهها مىريختند كه راهها به طريق ايّام برسات پر گلولاى مىشد و رندان ميخواره « 2 » به زبان حال
يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً
« 3 » مىگفتند و منهيان تفحّص شراب را به حدّى « 4 » رسانيدند كه اگر احيانا از ولايتى ظرف شراب در ميان بار ، خواه كاه و خواه هيزم و خواه قماش « 5 » ، مىخواستند به شهر درآورند هنوز به يك كروهى نرسيده بودند كه گرفتار « 6 » آمده تعاقب مىشدند و شراب به فيلخانه فرستاده به پيلان مىدادند ، خوشا حال پيلان آن عهد كه عجب كامرانىها كردهاند « 7 » . و جماعت لوند و بىقيد ، كه به شرب خمر « 8 » عادت داشتند و از سر آن نمىگذشتند ، به هرحيله و تدبير « 9 » شراب مىآوردند و بعضى در خانههاى خود مخفى مىكشيدند و از لت و حبس ممنوع نمىشدند . چون سلطان را اين خصوصيّات اطّلاع شد فرمود كه چاهى نزديك دروازهء بداؤن ، جايى كه ممرّ خلايق بود ، كندند تا زندان اين مردم باشد و اكثرى كه در آن چاه محبوس مىگشتند زنده نمىماندند و بعضى كه زنده مىماندند ، مدّتها به معالجه و تداوى به حال مىآمدند . و بعد از آنكه رسم شراب خوردن از ميان مردم برافتاد و اين ضابطه استقامت يافت ، سلطان رخصت فرمود كه اگر كسى از اعيان در خانهء خود تنها شراب خورد و مجلس بسازد ، او را
هامش
( 1 ) . ش : « بوره » ندارد .
( 2 ) . ش : شرابخوار .
( 3 ) . النبا ( 78 ) ، آيهء 40 : اى كاش من خاك مىبودم .
( 4 ) . ش : جايى .
( 5 ) . ش : قماش كه .
( 6 ) . ش : گروهى .
( 7 ) . پ . ش : باشند . از پت تصحيح شد .
( 8 ) . ش : « خمر » ندارد .
( 9 ) . ش : « تدبير » ندارد .