بعضى را مقيّد ساخته بر قلعهها فرستاد و بعد نيك شدن زخمها و حصول صحّت كامل ، از تلپت به رنتهنبور آمده الغ خان به ملازمت رسيد و ، حسب الحكم سلطان ، در تضييق محصوران به اقصى الغايت كوشيد . و [ راجپوتان ] « 1 » از بالاى حصار آتش و سنگ مىانداختند و خلقى كثير از طرفين كشته مىشدند در ايّام محاصره سرداران هميشه به قتل و غارت ولايات راجپوتان [ 187 ] و مالوه و دهار و غيره رفته تاخت و تاراج مىكردند و متمرّدان و سركشان را همچو موم نرم مىگردانيدند . و چون ايّام محاصره طول پيدا كرد امير عمر و منكو خان ، كه هردو خواهرزاده سلطان بودند و در بداؤن و اوده به امر حكومت اشتغال داشتند ، بغى ورزيده جمعيّت تمام به هم رسانيدند و تيغ عصيان از غلاف خلاف برآورده آتش فتنه مشتعل ساختند و امراى آن حدود به موجب فرمان سلطان استعداد كرده متوجّه دفع منكو خان و امير عمر شدند و چون هنوز استقلال به هم نرسانيده بودند به اندك سعى به دست آورده هر دو برادر را مقيّد به لشكرگاه روانه گردانيدند و در مفتّنان آن صوب كه با ايشان موافقت كرده بودند ، شمشير جانستان نهاده جوى خون از هر طرف جارى ساختند . سلطان علاء الدّين در پاى قلعهء رنتهنبور به واسطهء عبرت ديگران اوّل « 2 » چشمان خواهرزادهها كور كرد و پس از چند روز به عقوبت و شدّت تمام به قتل رسانيد .
و با وجود چنين سياست هنوز گرمى آتش اين فتنه خوب فرو ننشسته بود كه مادر دهر فتنهاى ديگر بزاد و آنچنان بود كه حاجى مولى « 3 » نام غلامزادهء ملك الامرا فخر الدّين كوتوال قديم ، كه در زمان علائى منصب سرشحنگى دهلى يافته بود ، چون دانست كه سلطان به قلعهگيرى مشغول است و علاء الملك كوتوال همراه سلطان است و مردم دهلى از كوتوال خود ترمذى « 4 » نام ، كه بيرون شهر جيپوتره كوتوالى ساخته بود و آنجا به مهمّات خلايق مىپرداخت ، آزردهخاطرند و مدد « 5 » او نخواهند كرد ، هرآيينه در نيمروز كه آفتاب به جوزا « 6 » بود و مردم از شدّت گرمى هوا
هامش
( 1 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 2 ) . ش : « اوّل » ندارد .
( 3 ) . ش : مولانا .
( 4 ) . پت : بريدى .
( 5 ) . ش : « مدد » ندارد .
( 6 ) . ش : خوارزم .