مراجعت فرمايد كسانى را كه به نيابت خود در آنجا گذاشته باشد معلوم نيست كه ايشان را منقاد و آن اقاليم را سالم بازيابد ، چه اين زمان را به زمان اسكندر قياس نتوان كرد . در آن زمان غدر و مكر و نقض عهد كمتر بود و مردم آن عهد اگر قرنها گذشتى از عهدى كه مىبستند به واسطهء بعد مكان يا طول زمان تخلّف نكردندى ، و اسكندر مثل ارسطاطاليس وزيرى داشت كه به بركت تدبير او عوام و خواصّ مملكت روم را با همهء وسعتى كه داشت راضى و معتقد گردانيده بود و به قوّت فكر و رأى صايب او گرفتن « 1 » ديگر ممالك آسان شدى و در مدّت غيبت او ، كه سى و دو سال باشد « 2 » ، در مملكت روم به تدبير صواب آن حكيم هيچگونه خللى راه نيافت ؛ و بعد از آنكه اسكندر خاطر از تسخير عالم پرداخته به ملك روم مراجعت فرمود ، اهل روم را مخلص و هواخواه يافت . اگر سلطان بر امرا و رعاياى خود آنقدر اعتماد دارد كه اسكندر داشت ، اين عزيمتى كه به خاطر مىگذرد عين صواب است و خلاف آن منافى طريق سداد . » سلطان علاء الدّين بعد از تأمّل صادق ، علاء الملك را گفت : « اگر من اين موانعى كه تو گفتى در نظر آورده سعى در جهانگيرى نكنم و به ملك دهلى قناعت نمايم ، پس اين حشم و خزاين كه داريم به چه كار آيد [ 185 ] و فايده اين چه باشد و نام جهانگيرى كه مرا جز آن مطلبى نيست چگونه برآيد . » ملك علاء الملك زمين خدمت بوسيده در جواب گفت : « سلطان را دو مهمّ بالفعل « 3 » آن چنان در پيش است كه اگر تمام حشم و خزاين در پرداخت آن به كار برد گنجايش دارد . اوّل تسخير بعضى بلاد هندوستان مثل رنتهنبور و چيتور و جالور و چنديرى و مالوه و جانب شرق تا درياى محيط و سوالك و كشمير « 4 » تا لمغان و كابل كه اگر اين ديار كه پناه متمرّدان و كهف دزدان است « 5 » به تسخير درآمد ، هرآيينه هندوستان از جميع مفاسد و خللها پاك گردد . دوم سدّ باب مغول ، بايد حصارهايى كه بر سمت
هامش
( 1 ) . ش : « گرفتن » ندارد .
( 2 ) . فرشته در اين مورد اشتباه كرده است . اسكندر در 356 ق . م متولد شد و در 336 ق . م به پادشاهى رسيد . مدت 13 سال حكومت كرد و ، سرانجام ، در 323 ق . م درگذشت .
( 3 ) . ش : « بالفعل » ندارد .
( 4 ) . ش : « كشمير » ندارد .
( 5 ) . ش : « است » ندارد .