پيدا كردن دين علىحده و تسخير ربع مسكون بيشتر از پيشتر ساعى گشت . و بنابرآنكه سلطان در آن وقت مرد امّى بود و خطّ و سواد نداشت و عمر خود را با جهّال خلج به سر برده قرين طبيعت سباعى « 1 » بود ، سامعان مجلس در مقام نصيحت ناشده بعضى سكوت اختيار مىكردند و بعضى كه شوخ نهاد بودند ، با وجود علم به بطلان ، تصديق كلام كرده تحسين و آفرين مىنمودند و نظير و تمثيل مىآوردند و مسلمانان و بزرگان دين ، مثل شيخ العارفين و قدوة المحقّقين ، سلطان البرهان ، سلطان « 2 » نظام الدّين اوليا و غيره از شنيدن اين مزخرفات آزرده خاطر شده دعا مىكردند كه او از وساوس شيطانى برآمده بر جادّهء مستقيم شريعت مصطفوى ثابت و راسخ گردد .
و ملك علاء الملك كوتوال دهلى از بس كه فربه بود در غرّهء هر ماه به سلام رفتى و در مجلس شراب داخل شدى ، نوبتى به رسم معتاد نزد سلطان رفت و حريف مجلس شراب گشت . سلطان در باب اين دو مهمّ از او مشورت طلبيد . علاء الملك كه مردى صادق بود و ، فى الجمله ، از علوم خبرى داشت با خود انديشيد كه عمر به پايان رسيده براى چند روزه حيات عاريتى جهت خوش آمد پادشاه عصر ، دين خود را به باد دادن معنى ندارد و آنچه راستى است در اين مجلس بايد گفت و از سخط و غضب پادشاهانه انديشه نبايد كرد كه شهادت نيز در آخر عمر خالى از مزه نيست . مصرع : « 3 »
زديم بر صف رندان و هرچه باداباد .
پس در خدمت سلطان معروض داشت كه اگر فرمان شود كه شراب از پيش ما بردارند و مجلس را از اغيار خالى ساخته جز محرمى چند نگذارند ، بندهء درگاه ، كه پروردهء نعمت اين خاندان است ، فراخور عقل و دانايى خود بعضى سخنان به عرض خواهد رسانيد ، اگر مقبول و پسند خاطر « 4 » سلطان افتد ، زهى [ 184 ] سعادت ، و الّا پير غلام خود را كه عقلش روى در انحطاط دارد معذور دارند . سلطان ملتمس او را مبذول داشته صراحى و پياله « 5 » را لحظهاى از مجلس دور ساخت و غير
هامش
( 1 ) . ش : سبوعى .
( 2 ) . ش : « سلطان » ندارد .
( 3 ) . ش : بيت .
( 4 ) . ش : خاطر اقدس .
( 5 ) . ش : پياله و ساقى .