از الغ خان و نصرت خان و الپ خان و غازى ملك تغلق ، كه قايممقام ظفر خان شده بود ، كسى را نگذاشت « 1 » . علاء الملك زمين خدمت بوسيده گفت : « سخن دين و شريعت تعلّق به انبياء - عليهم السّلام - دارد و نبوّت ايشان وابسته به وحى سماوى است و آن امر به حضرت رسالتپناه محمّدى ختم شده است ، امكان دارد كه خاصّ و عامّ و كوچك و بزرگ و نزديك و دور بر اين مطّلع شده از خداوند جهان متنفّر گردند و خلل و فساد عظيم به هم رسانند . سزاوار آن است كه منبعد رقم اين انديشه از لوح خاطر همايون به گزلك فكر و خرد حكّ سازند و پيرامون اين امر خطير نگردند كه ميسّر و مقدور « 2 » نيست . چنگيز و اولاد او سالهاى فراوان كوشش و سعى نمودند و چندين هزارهزار مسلمان را به قتل رسانيدند كه دين محمّد بر طرف كرده دين خود را كه چندين [ سال در تركستان رواج يافته بود در ] « 3 » عالم شايع گردانند ميسّر نشد و ، عاقبت الامر ، استوارى و حقيقت دين محمّدى به خاطر آورده احفاد ايشان مسلمان شدند و براى تقويت دين با كفّار غزاها نمودند . »
بيت
به نزد من آنكس نكوخواه « 4 » توست * كه گويد فلان خار در راه توست
سلطان علاء الدّين بعد از فكر بسيار و تأمّل صحيح گفت : « آنچه تو گفتى همه صواب و موافق نفس الامر است ، ان شاء اللّه تعالى منبعد از من ، اين سخن صادر نشود ، امّا در مهمّ دوم چه مىگويى ؟ آن هم خطاست يا صواب . » ملك علاء الملك گفت : « اين قصد كه سلطان كرده است از علوّ همّت است . جهانداران سابق نيز اين قسم عزيمت نمودهاند خداوند عالم مىتواند كه به قوّت و جلادت خود و به زور حشم و خزاين و اقاليم ربع مسكون را به حوزهء تصرّف درآورد ، امّا چون سلطان از دهلى برآمده در ممالك بيگانه درآيد و مدّتى در آنجا بماند ، كيست كه از عهدهء نيابت غيبت سلطان برآيد و بعد از آنكه به دهلى يا به اقليمى ديگر خواهد كه
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 183 . ن ، 1 / 105 : الماس بيگ الغ خان و ملك نصرت خان و ملك سنجر الپ خان و غازى ملك تغلق كه قايم مقام ملك هژبر الدّين ظفر خان شده بود ، كسى را نگذاشت .
( 2 ) . ش : مقدور بشر .
( 3 ) . پ : ندارد ، از ش تكميل شد .
( 4 ) . پت : هواخواه .