گويند كه در سه سال جلوس ، چون اكثر كارهاى ملكى به دلخواه سلطان صورت يافت و مثل گجرات مملكتى در تصرّف آمد و به واسطهء كثرت حرم ، كثرت اولاد به هم رسيده و شريكى در ملك نماند ، سلطان را بر حكم
إِنَّ الْإِنْسانَ [ 183 ] لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
« 1 » امور عجيبه « 2 » به خاطر راه يافت .
از جمله يكى آن بود كه حضرت پيغمبر - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - به قوّت و شوكت خود شريعت پيدا آورده به اعانت چهار يار او صورت استحكام و دوام يافت . اگر من هم به قوّت و همّت چهار يار خود ، الغ خان و ظفر خان و نصرت خان و الپ خان « 3 » ، دينى و شريعتى احداث كنم ، تا قيامت نام من بر صفحهء روزگار خواهد ماند . دايم در صحبت شراب و خلوتخانه با امرا و ملوك اين گفتوگو در ميان نهادى و پرسيدى كه چه روش و كدام طريق بايد اختراع كرد كه نزد اهل عالم رواجى و اعتبارى داشته باشد ؟
دوم آنكه مرا خزانه و اسب و فيل و حشم از اندازه بيش است مىخواهم كه دهلى را به يكى از معتمدان درگاه سپرده همچو اسكندر رومى به عالمگيرى و اقليمگشايى مشغول گردم . اوّل خراسان و ماوراء النّهر و تركستان را گرفته و مردم آن ديار را به ملّت خود درآورده رايات جهانگشايى پيشتر برم و فارس و عراق عرب و عجم و شام و روم و فرنگستان و حبشه « 4 » را به تيغ جهانگشا مسخّر سازم و اهالى آنجا را هم به شريعت خود درآورده همچو اسكندر مشهور گردم .
چون از حضّار مجلس و اركان دولت استفسار مىكرد ، از بدخويى و سختگيرى او انديشه كرده برطبق مدّعا جواب « 5 » مىدادند . تا آنكه بندگان ايشان را فتح عظيم روى داد و دويست هزار سوار مغول را كه سركردهء ايشان تهمتن روزگار ، قتلغ خواجه ، بود بشكست . لاجرم عجب و تكبّر و غرور چندان كه تصوّر كنى زياده گشته خود را در خطبه سكندر ثانى خواند و در سكّه و طغرا نيز همان نويسانيد و در
هامش
( 1 ) . علق ( 96 ) آيهء 6 و 7 : حقّا كه آدمى نافرمانى مىكند هرگاه كه خويشتن را بىنياز بيند .
( 2 ) . ش : « امور غريبه و دواعى عجيبه . »
( 3 ) . پت : « الپ خان » ندارد . م ، 1 / 182 . ن ، 1 / 104 : سنجر الپ خان .
( 4 ) . پت : « حبشه » ندارد .
( 5 ) . ش : جوابها .