تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
رساند كه صحرا و دشت از كشته پشته شد . « 1 » نظم
[ هرمصافى كه اندرو دو نفس ] « 2 » * تيغ را با كَفَتْ قران باشد صد قران وحش و طير را پس از آن * فلك از كشته ميزبان باشد
مغولان روى به انهزام نهادند و ظفر خان تا هژده كروه تعاقب نمود و الغ خان سرلشكر ميسره به واسطهء عداوتى كه با ظفر خان داشت ، همراهى نكرد و او را تنها گذاشت . ناگاه تركى « 3 » كه سرلشكر ميسره بود و با يك تمن مغول كه در راه كمين كرده « 4 » بود ، چون « 5 » ديد كه ظفر خان تنها پيش‌تر رفت و در عقب او هيچ فوجى به مدد نمىآيد ، از پس او درآمد و او را در ميان گرفته اسب او را پى كردند . و او پياده شده تيرها از تركش بر زمين ريخت و به تيراندازى پرداخته جمعى كثير را هلاك ساخت . قتلغ خواجه از آن حال آگاه شده پيغام داد كه بيا تا تو را بزرگ‌تر از آن گردانم كه هستى . ظفر خان بدان سخن التفات نكرده همچنان به تير انداختن مشغول گشت و قتلغ خواجه قصد زنده گرفتن او كرد . چون ميسّر نشد ، بىعلاج گشته فرمود تا او را تيرباران كرده به شهادت رسانيدند . و امراى ديگر را كه نيز داخل فوج او بودند بكشتند و قتلغ خواجه آن روز ، از بيم ستيزهء هنديان ، تا سى كروهى جلو نكشيد و از آنجا ، منزل به منزل ، به سرعت تمام به ولايت خود رفت و ظفر خان به دلاورى و صف‌شكنى در ميان ايشان ضرب المثل شد ، چنانچه اگر اسب ايشان در آب خوردن اهمال « 6 » ورزيدى گفتندى كه مگر ظفر خان را ديدى ! سلطان علاء الدّين كه از جلادت و مردانگى ظفر خان در وهم بود ، شهادت او را فتح ديگر شمرده از كيلى برگشته به دهلى آمد و شادىها كرد و جشن‌ها ساخت و به عيش و طرب مشغول شد . و مردمى را كه لوازم شجاعت به تقديم رسانيده بودند نوازش بسيار نموده ، على قدر مراتبهم ، به خلاع « 7 » فاخره و ديگر چيزها سرافراز ساخت . و يكى از امرا كه از معركه گريخته به دهلى رفته بود ، بر خر سوار كرده در شهر بگردانيد .
هامش
( 1 ) . پ : از كشته شدن پشته شد . ( 2 ) . پ . ش . پت : ندارد . از ن ، 1 / 104 آورده شد . س : ابيات را ندارد . ( 3 ) . ش : طوغى . ( 4 ) . ش : زده . ( 5 ) . ش : « چون » ندارد . ( 6 ) . ش : استفنا . ( 7 ) . ش : خلعت .