فتنهء جالور بودند گرفته سياستها نمود . و نصرت خان ، به واسطهء انتقام ، به موجب فرمان سلطان ، زنان و طفلان شيرخوارهء كسانى را كه در قتل برادر او سعى نموده بودند به كنّاسان سپرده فرمود تا اطفال را به طريق گرزوپتك « 1 » بر سر مادران و خواهران زدند كه مانند پنبهء محلوج پاشپاش شده هلاك گشتند و فضيحتى تمام بر سر ضعيفهها آورده به هندوان بخشيدند و پيش از اين در دهلى اين رسم نبود كه به واسطه جرم كسى اولاد و اتباع او را سياست نمايند .
و در اين سال وقتى كه لشكر دهلى به تسخير گجرات مشغول بود ، چون چلدى « 2 » نام و برادر او آمده قلعهء سيوستان را متصرّف شده بودند ، خان ظفر شعار ، ظفر خان را با حشم بسيار نامزد آن صوب نمود و سيوستان را محاصره نموده در اندك مدّت فتح كرد و چلدى و برادر او را با اولاد و اتباع ، كه خارج عورات و عيال و اطفال يك هزار و هفتصد مغول بودند ، طوق در گردن كرده به دهلى فرستاد و خود نيز از عقب به دهلى آمده و حكايت صفدرى و دلاورى ظفر خان شهرت تمام يافته ، سلطان علاء الدّين از وى در حساب شد . و در آخر همين سال قتلق خواجه ، پسر دوا خان « 3 » ، با بيست تمن مغول ، يعنى دو لك سوار ، به قصد تسخير هندوستان از ماوراء النّهر آمده از آب سند گذشت و قريّات و قصبات را ، كه بر سر راه واقع بود ، ملك خود تصوّر نموده آسيبى نرسانيد و بعد از طىّ مسافت در كنار آب جون فرود آمده در مقام محاصرهء دهلى شدند و چون خلقى كثير از شهرنو و قصبات و خطّه « 4 » و نواحى از ترس مغول به درون شهر درآمده بودند ، جمعيّت به مرتبهاى رسيد كه در مساجد و محلّات كوچه و بازار جاى نشستن و ايستادن نماند و خلايق از انبوهى به تنگ آمدند و راههاى آمدوشد غلّه و آذوقه مسدود گشت و گرانى طرفه در همه
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 180 ، ن ، 1 / 103 : سنگ .
( 2 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 142 : صلدى . منتخب التواريخ ، 1 / 127 : و در سنهء ثمان و تسعين و ستمائه ( 698 ق ) چتلدى نام سرلشكر مغول از آب سند گذشته و روى به هند نمود .
( 3 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 142 : قتلغ پسر داوود .
( 4 ) . ش : خطط .