تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
به ستم گرفت ، آن‌گاه الغ خان و نصرت خان گجرات را نهب و تاراج كرده به حوزهء ديوان دهلى درآورده بودند ، به مردم معتبر امين سپرده با غنايم بسيار عازم مراجعت گرديدند . و چون به حوالى قلعهء جالور رسيدند « 1 » مردم لشكر را جهت طلب خمس غنايم و غير آن مؤاخذه‌ها كردند و تعذيب و تشديد نموده زياده « 2 » طلبى از حدّ گذرانيدند . بعضى از امراى مغول كه ايشان را نومسلم مىگفتند و مقدّم ايشان محمّد شاه نام داشت با مردم ديگر كه ايشان نيز از مؤاخذه به تنگ آمده بودند اتّفاق نموده و جمعيّت كرده بر سر ملك عزّ الدّين ، كه برادر نصرت خان و امير حاجب الغ خان بود ، آمدند و او را كشته متوجّه بارگاه الغ خان شدند . [ الغ خان ] « 3 » كه اجلش نرسيده بود ، از طرف « 4 » ديگر به‌در رفته « 5 » پياده خود را به بارگاه نصرت خان رسانيد و باغيان ، خواهرزادهء سلطان را كه در بارگاه خوابيده بود به گمان آنكه الغ خان است بكشتند و نصرت خان [ 181 ] ، فى الحال ، نقارهء جنگ فروكوفت و مردم به گمان آنكه راجهء جالور با غنيم ديگر رسيده ، در ساعت مستعد كارزار گشته در بارگاه وى جمع شدند و ملك نصرت خان با افواج آراسته قصد مفسدان نمود و ايشان متفرّق شده به اطراف و جوانب رفتند و بعد از چند روز از تعاقب لشكر الغ خان و نصرت خان به تنگ آمده بالتمام به هميرديو « 6 » ، راجهء رنتهنبور كه از احفاد پتهوراى حاكم اجمير بود ، پناه بردند . الغ خان و نصرت خان ، ترك تيغ غنايم « 7 » نموده با مال و فيل و ساير امتعه كه به دست آورده بودند به دهلى رسيدند ، سلطان علاء الدّين ، كنولادى را كه به حسن صورت و سيرت و حركات شيرين و تكلّم نمكين مشهور هندوستان بود ، مسلمان كرده به عقد نكاح خود درآورد و كافور هزار دينارى را منظور نظر ساخته زنّار محبّتش بر ميان جان بست و طيلسان عشق بر دوش عقل و خرد انداخته زمام دين و دانش از دست داد و اولاد و اتباع كسانى كه ساعى
هامش
( 1 ) . ش : رسيد . ( 2 ) . ش : زيادتى . ( 3 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 4 ) . ش : اطراف . ( 5 ) . ش : آمده . ( 6 ) .Hameer Dev( 7 ) . ش : تتمهء غنايم .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 359 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى