به اتّفاق برادرش الغ خان ، به دفع امرايى كه با اولاد جلالى به طمع مزخرفات دنيوى بىوفايى كرده دنيا و آخرت به باد داده بودند ، مشغول گشته همه را بگرفت « 1 » بعضى را ميل در چشم كشيد و برخى را در قلعهها مقيّد گردانيد و اموال و اسباب آن حقناشناسان را قريب يك كرور در خزانه آورده خانومان ايشان را برانداخت ، مگر « 2 » ملك قطب الدّين علوى و ملك نصير الدّين شحنهء پيل و ملك امير جلال ، كه از امراى جلالى بودند و از پسران سلطان روى نگردانيده و از سلطان علاء الدّين چيزى نگرفته بودند ، به سلامت ماندند و ، مادام الحيات ، بر مسند عزّت و امارت تمكّن داشتند .
و در اوايل سنهء سبع و تسعين و ستمائه [ 697 / 1297 م ] ، الغ خان و نصرت خان را با بسيارى از امراى تختگاه و لشكر ولايت سند جهت تسخير ولايت گجرات فرستاد و ايشان نهرواله و تمام بلاد گجرات را نهب و غارت كرده مسخّر ساختند . و راى كرن « 3 » ، ضابط نهرواله ، گريخته به رامديو ، كه والى ديوگير دكن بود ، پيوست و بعد از چند روز به ولايت بگلانه ، كه تعلّق به گجرات داشت و در سرحدّ دكن واقع شده ، رفته به استظهار « 4 » رامديو در آنجا متوطّن شده زنان راى كرن را - كه سرآمد ايشان كنولادى « 5 » بود - با خزانه و فيل و هرچه داشت به دست آوردند و بتى را كه برهمنان به عوض سومنات ، كه سلطان محمود شكسته بود ، مستعد ساخته معبود خود كرده بودند و سومناتش مىگفتند ، از آنجا به دهلى فرستاده پى سپر خلايق گردانيدند . و نصرت خان به كهنبايت « 6 » 238 رفته از تجّارى كه متوطّن آنجا بودند و مال بسيار داشتند اموال و جواهر و نفايس بىقياس بگرفت و كافور هزار دينارى را كه بالأخره سلطان علاء الدّين او را نايب ملك گردانيده [ ملك نايب خطاب داده ] « 7 » بود ، از خواجهء او
هامش
( 1 ) . ش : گرفتند .
( 2 ) . ش : « مگر » ندارد .
( 3 ) .Karan( 4 ) . ش : به شرطهاى .
( 5 ) . كنولادى - كنولاديوىKanwlaDevi( 6 ) . كهنبايتKhanbayat( 7 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .