نظم
خزانه ريز شد منزل به منزل * ز زر كرده كليد كار مشكل
به هر منزل ز پيش تخت تا دور * فشانده گنجها بىمنع گنجور
چو با « 1 » دهلى به فتح افتاده كارش * گرفت از منجنيق [ زر ] « 2 » حصارش
و مبلغهاى كلّى به امراى خود مىداد كه لشكر گيرند . و اين خبر به گوش جهانيان رسيده از اطراف و جوانب ، فوجفوج ، مردم روى به اردوى او آوردند .
نظم
به زر مىتوان لشكر آراستن * به لشكر توان تخم كين كاشتن
همهكار دنيا به زر بستهاند * به زر زخمهاى خطر بستهاند
سلطان علاء الدّين چون به بداؤن رسيد ، سلطان ركن الدّين ابراهيم از غايت خامى و بىخبرى خود برنيامد و امرا و ملوك را با لشكر گران بر او نامزد فرمود و ايشان كه به پادشاهى او راضى نبودند ، به سلطان علاء الدّين ملحق شده انعام و نوازش « 3 » بسيار يافتند . و چون شصت هزار سوار به قلم درآمد ، از بداؤن قدم پيش گذاشت « 4 » و ملكه جهان از اين خبر وحشت اثر مضطرب گشته بعد از خرابى بصره ، كسان به ملتان به طلب اركلى خان فرستاد . او جواب داد كه : « حالا كار از دست رفته و لشكر « 5 » به دشمن پيوسته است « 6 » و در خزانه ششماهه مواجب سپاهى نيست ، اكنون آمدن من چه فايده دارد ؟ »
بيت
سرچشمه شايد گرفتن به بيل * چو پر شد نشايد گذشتن به پيل « 7 »
سلطان علاء الدّين اين خبر شنيده در طىّ مسافت تعجيل نمود و بىتأمل از آب جون گذشته در صحراى دروازهء جود ، در ظاهر دهلى ، نزول فرمود . سلطان
هامش
( 1 ) . پت : و تا .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . ش : « و نوازش » ندارد .
( 4 ) . ش : نهاد .
( 5 ) . پ : لشكر اصل .
( 6 ) . پ : پيوست .
( 7 ) . گلستان سعدى ، ص 374 .