آن حدود را مسخّر ساخته مضبوط گرداند و هرگاه اركلى خان با لشكر دهلى متوجّه اينجانب گردد و چارهاى نماند ، بعد از طلوع سهيل كه آب درياهاى هند كه روى به نقصان آورده باشد ، ما نيز از آب سرو گذشته به لكهنوتى و بنگاله درآييم و علم مقاومت برافرازيم . ملك علاء الدّين اين رأى پسنديده در استعداد فرستادن ملك هژبر الدّين بود كه ناگاه خبر رسيد كه ملكه جهان بىاستصواب امرا و اركان دولت « 1 » ، شهزادهء كوچك قدر خان را ، سلطان ركن الدّين ابراهيم ناميده بر تخت دهلى جلوس نمود و امرا و سپاه از اين معنى آزرده خاطر « 2 » گشته آثار خلاف پديد آمد . ملك « 3 » علاء الدّين به فكر « 4 » سلطنت سواد اعظم هندوستان افتاده فسخ « 5 » عزيمت سابق نمود و جميع ولايات آن طرف را قابض گشته [ نزديكان خود را به خطابهاى شايان بنواخت ، چنانچه ] « 6 » الماس بيگ را الغ خان « 7 » و ملك نصرت جاليسرى را نصرت خان و ملك هژبر الدّين « 8 » را ظفر خان و سنجر خسرپوره ، يعنى برادرزن را كه امير مجلس او بود ، الپ خان خطاب و ديگر ياران خود را كه امرا نبودند به مرتبهء امارت رسانيد . و آنانكه امرا بودند در مراتب و جاگير ايشان افزود و خود را سلطان علاء الدّين ناميده با خزاين ديوگير در عين برسات از كرّه « 9 » راه دهلى پيش گرفت و دست جواهر بخشش مانند ابرنيسان به درّفشانى [ 178 ] درآمد . و هرروز در بارگاه نشسته به اتّفاق نصرت خان ، خاصّ و عامّ را صلا مىداد و زر به خروار و شتر با بار و اقمشه به قطار داده « 10 » در بذل و كرم تقصير نمىكرد .
گويند هرچه به سراپردهء او داده مىشد ، منجنيق مختصر پيش او نصب كرده هر روز پنج من زر سرخ و سفيد بر آن نهاده صبح و شام بر خلايق مىپاشيد « 11 » .
هامش
( 1 ) . ش : « دولت » ندارد .
( 2 ) . ش : خاطرآزرده .
( 3 ) . ش : سلطان .
( 4 ) . ش : در تفكّر .
( 5 ) . پ : فتح .
( 6 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 7 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 71 : الماس بيگ برادر خود را امير حاجب باربك و الغ خان خطاب كرد .
( 8 ) . منتخب التواريخ ، 1 / 126 : ملك بدر الدين .
( 9 ) . م ، 1 / 177 . ن ، 1 / 101 : كرّهء مانكپور .
( 10 ) . ش : مردم را بخشيده .
( 11 ) . ش : مىپاشيدند .