تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
جلال الدّين ، از ناقص عقلى تعجيل نموده چون شهزاده اركلى خان در بلدهء [ ملتان ] « 1 » بود ، پسر خرد خود ركن الدّين ابراهيم را كه در ابتداى جوانى و عنفوان شباب بود و خبرى از امور جهانبانى نداشت ، بىمشاورت به اركان دولت بر تخت نشاند و از كيلوكهرى برآمده در دهلى در كوشك سبز نزول كرد و اشغال و اقطاع در ميان امرا و ملوك تقسيم نمود . اركلى خان كه خلف الصّدق سلطان جلال الدّين « 2 » بود و استعداد پادشاهى داشت ، از شنيدن اين خبر كوفته خاطر گشته در ملتان توقّف نمود و ملك علاء الدّين كه ارادهء سلطنت لكهنوتى داشت ، رنجش خاطر اركلى خان و جلوس طفل بىخرد به خاطر آورده در فكر پادشاهى دهلى افتاد و در عين برسات از كرّه متوجّه دهلى شده ، رسيد به جايى كه رسيد . مدّت سلطنت سلطان جلال الدّين هفت سال و چند ماه بود .

ذكر سلطنت فلك اقتدارى كشورستانى علاء الدّين خلجى الملقّب به سكندر ثانى « 3 »

چون به حسب تقدير شام اجل از افق مشرق سلطان جلال الدّين سربرزد ، علاء الدّين در درياى حيرت افتاده از مقرّبان كنكاج طلبيد كه از اين دو امر كه به لكهنوتى رفتن و زر خرج كردن و تا اقصاى بنگاله گرفتن ، و بودن در كرّه و مانك‌پور و علم استقلال افراختن كدام‌يك اختيار بايد كرد ؟ همگى متّفق گشته گفتند كه اركلى خان شاهزادهء شجاع و صاحب سخاوت است و آداب لشكركشى و ملك‌رانى نيكو مىداند . او و والدهء او ، عن‌قريب ، در مقام انتظام خواهند شد و اوّل مهمّى كه پيشنهاد همّت خواهند ساخت همين خواهد بود . مناسب آن است كه در كرّه مقيم بوده ، ملك هژبر الدّين را با خلاصهء لشكر در همين برسات روانهء لكهنوتى سازند تا
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 2 ) . ش : « جلال الدّين » ندارد . ( 3 ) . تاريخ مبارك‌شاهى ، ص 70 : ملك علاء الدّين از آب جون عبور كرد و در سيرى نزول فرمود . بعد از سى روز ديگر بر تخت مملكت بنشست و اين واقعه در نوزدهم ماه ذى الحجهء سنهء خمس و تسعين و ستمائه بود .