تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
تنگ به كنار آب رسيده از كشتى بيرون آمد . علاء الدّين پيش‌تر شده ملازمت نمود و در پاى سلطان افتاد . سلطان طپانچه از روى شفقت و محبّت بر رخساره او زده اظهار مرحمت نمود و فرمود كه « من اين همه تربيت تو « 1 » كردم و تو را به مهر پدرى « 2 » بزرگ گردانيده و همواره در نظر من از پسران عزيزتر بوده‌اى و هنوز بوى بول « 3 » طفلى تو از جامهء من بر طرف نشده چگونه در حقّ تو بدى خواهم انديشيد . » اين بگفت و دست ملك علاء الدّين گرفته به جانب كشتى خاصّه روان شد « 4 » . ملك علاء الدّين به جماعت كه مستعدّ و متكفّل قتل سلطان بودند ، اشاره نمود . محمود ولد سالم « 5 » ، كه از اجلاف سمانه بود ، به شمشيرى سلطان را زخمى ساخت سلطان زخم‌خورده به جانب كشتى دويد و گفت : « اى علاء الدّين بدبخت چه كردى . » و اختيار الدّين هور « 6 » ، كه پروردهء نعمت سلطان بود ، از عقب درآمده سلطان را كه هنوز به كشتى در نيامده بود گرفته بر زمين انداخت و هنگام غروب آفتاب سرش بريده نزد علاء الدّين آورد و چندى از مخصوصان سلطان مرحوم ، مثل ملك خرّم با آنكه از كشتى پا به زمين ننهاده بودند سر به زمين نهادند و سر آن تاجدار هند را بر نيزه كرده در كرّه و مانك‌پور گردانيدند و از آنجا به اوده بردند و به زبان حال گفتند كه اين است « 7 » سزاى كسى كه دل بر اين دنياى مكّار بندد و به فرزند و پيوند مستظهر گشته به صد هزار مشقّت و خون جگر ، ايشان [ 176 ] را در حجرهء عطوفت بپرورد . آرى هر كه به صد هزار « 8 » آرزو گلى « 9 » در زمين هواوهوس بنشاند و به سرشك چشم و خونابهء دل پرورش دهد ، به جاى گل خار آزار چيند و هركه چشم نيكى از بوستان دهر پرفريب طمع دارد ، ديدهء جهان‌بينش آزردهء نيش جفا گردد . ليك كسى كه در شرّ
هامش
( 1 ) . ش : تو كه . ( 2 ) . ش : « به مهر پدرى » ندارد . ( 3 ) . ش : « بول » ندارد . ( 4 ) . ش : « شد » ندارد . ( 5 ) . پ . پت : عالم . ش : حمالم . م ، 1 / 173 . ن ، 1 / 99 ، سالم ؛ طبقات اكبرى ، 1 / 137 : محمود پسر سالم . ( 6 ) . پت : اختيار الدّين هنور . ( 7 ) . نسخه‌ها : اينك . ( 8 ) . ش : از « مشقّت و خون جگر . . . به صد هزار » ندارد . ( 9 ) . ش : گلبنى .