تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
زبان‌ها خبر بىعنايتى سلطان به برادرم به غايت مشهور شده ، مىترسم كه علاء الدّين از شرم و ترس پادشاه بر قتل خود اقدام نمايد ؛ چه بىفرمان [ 174 ] به ديوگير رفتن و عرضه داشت نانوشتن را گناه عظيم مىداند . » مقارن اين احوال به همين مضمون كتابت علاء الدّين به الماس بيگ رسيد كه « حقوق سلطان بر من زياده از آن است كه توانم نوشت ، هم پدر است و هم عمّ و هم صاحب . زندگانى بر من به واسطهء خبر رنجش خاطر مبارك سلطان تلخ شده اگر ، فى الواقع ، بر تو محقّق « 1 » شده باشد كه رضاى سلطان در قتل من است ، اعلام كن كه قدرى زهر كه دايم همراه دارم خورده خلاص شوم ، يا آنكه سر خود گرفته به طرفى بروم . » الماس بيگ اين كتابت را به نظر سلطان درآورد و صد چندان چاپلوسى كه در كتابت علاء الدّين بود آن محيل مكّار از قوّه به فعل آورد . و چون در خفيه علاء الدّين به برادرش نوشته بود كه اگر نوعى كنى كه سلطان دندان طمع در مال بسته جريده متوجّه كرّه گردد ، كار به مراد است . از اين سبب در وقت گذرانيدن كتابت گريه‌كنان به عرض سلطان رسانيد كه « اگر حضرت پادشاه جريده خود به دولت متوجّه كرّه « 2 » شوند و برادرم را قبل از آنكه بر قتل خود اقدام نمايد يا خود را آوارهء عالم سازد ، دريابد ، منّتى بر منّت‌هاى سابق و حقّى بر حقوق ماتقدّم افزوده باشد . » سلطان جلال الدّين بيچاره : مثنوى
چو لوح خاطرش از نقش ساده است « 3 » * سروكارش به جادويى فتاده است كه صد ره بسته چشمش در شكر خواب * كتاب سحر بابل را به صد باب
اين سخنان را صدق محض و محض صدق تصوّر كرده بىتأمل و مشورت به الماس بيگ گفت كه « تو به تعجيل به كرّه رفته برادرت را تسلّى كرده مگذار كه بر قتل خود يا آوارگى اقدام نمايد كه اينك من متعاقب تو جريده مىآيم . » الماس بيگ همان ساعت به كشتى نشست و چون باد بر آب روان شد و روز هفتم به كرّه رسيده
هامش
( 1 ) . پ . ش : تحقيق . ( 2 ) . م ، 1 / 171 . ن ، 1 / 98 : « كرّه » ندارد . ( 3 ) . پت : از نفس به ياد است .