خبر رسيدن تير تدبير به هدف مقصود رسانيد . ملك علاء الدّين شاديانه عنايت سلطانى نواخته از آمدن برادر كامياب گرديد و گفت : « اكنون عزيمت لكهنوتى بايد كرد يا نى ؟ » جماعتيمه نزد او تقرّب داشتند گفتند كه « حالا رفتن لكهنوتى مناسب نيست . سلطان به واسطهء طمع مال و فيل در همين برسات جريده پيش ما خواهد آمد ؛ اوّل كار او بسازيم بعد از آن تا اركلى خان پادشاه شود و خود را جمع سازد ، ممالك جونپور و لكهنوتى و بنگاله به تصرّف آورده اعلام استقلال برافرازيم . » ملك علاء الدّين اين رأى را مستصوب شمرده از جاى خود نجنبيد و سلطان جلال الدّين را اجل دامنگير شده چون حرص مجسّم گرديده بود منع هيچ مانع و نصيحت هيچ مشفق سودمند نيفتاده با خود عزيمت آن سفر را مصمّم ساخت . چه يقين كرده بود كه علاء الدّين به طرف لكهنوتى خواهد رفت و به دست افتادن « 1 » افيال و اموال و جواهر مشكل خواهد شد و دل بركندن از آن مشكلتر ، پس با يك هزار سوار به كشتىها درآمده متوجّه كرّه شد و بيچاره ملك احمد « 2 » چپ را حكم كرد با لشكر و حشم از راه خشكى بيايد .
نيوشنده چون گوش ننهد « 3 » به پند * خورَد گوشمال از سپهر بلند
علاء الدّين از توجّه سلطان جلال الدّين خبر يافته از گنگ عبور نموده و در ميان كرّه و مانكپور « 4 » لشكرگاه ساخت . و چون در هفدهم رمضان ، چتر سلطان جلال الدّين از دور نمايان شد ، مردم علاء الدّين به بهانهء عرض تجمّل و مجراى خدمت « 5 » سلاح بر خود و اسبان و فيلان مرتب ساختند و علاء الدّين برادر خود ، الماس بيگ حرامنمك را به استقبال سلطان فرستاد كه به هرحيلت [ 175 ] كه تواند سلطان را از اين اندك مايه مردم نيز كه در كشتىها همراهند جدا ساخته نزد او آورد .
الماس بيگ به ملازمت رسيده معروض داشت كه : « اگر يك روز بنده ديرتر
هامش
( 1 ) . ش : آوردن .
( 2 ) . ش : « احمد » ندارد .
( 3 ) . پ : ندهد .
( 4 ) . مانكپور - إله آباد .
( 5 ) . ش : « تجمل و مجراى خدمت » ندارد .