تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
بيت
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
سلطان ملك فخر الدّين را تحسين بليغ نموده به طرف دهلى مراجعت فرمود و هنوز جا گرم نكرده بود كه عرضه داشت علاء الدّين از كرّه رسيد كه « سى و يك زنجير فيل و ساير اسب و جواهر و زر « 1 » و اقمشه كه به دست آورده‌ام جهت پيشكش است ، ليكن چون مدّتى غيبت نموده‌ام و به واسطهء دورى مسافت و سدّ طرق عرضه داشت در اين مدّت به درگاه نرسيده بنده خايف است و جمعى كه در اين سفر رفيق بوده‌اند نيز در خوف همه شريك‌اند . توقّع توقيعى به خطّ مبارك پادشاه به نام بنده و رفيقان كه در لوازم جان‌سپارى تقصير نكرده‌اند مىرود تا از سر قدم ساخته با آنچه در اين سفر به دست افتاده به درگاه خلايق پناه روان شوم . » و وصول اين عريضه سلطان را باعث فريب تمام شده يكباره بر اخلاص و موافقت علاء الدّين جازم گشت . و علاء الدّين خود استعداد رفتن لكهنوتى مىنمود و ظفر خان را به اوده فرستاده كشتىها را در كنار آب سرو ، به جهت عبور ، مرتّب مىگردانيد كه هرگاه سلطان بر سمت كرّه راهى شود معبر شده به لكهنوتى رود و آنجا قايم شده علم مخالف برافرازد . و سلطان به حسب التماس توقيعى موشّح به انواع دلجويى و شفقت و مهربانى به خطّ خود نوشته به دست « 2 » دو كس از محرمان به كرّه فرستاد و چون ايشان به كرّه رسيدند ديدند كه ملك علاء الدّين از سلطان « 3 » برگشته است و تمام امراى آنجا را نيز برگردانيده و بنابر آنكه ملك علاء الدّين آن دو كس را به موكّل « 4 » سپرده چنان محافظت مىنمود كه ايشان را ميسّر نمىشد كه حقيقت احوال به درگاه نويسند ، هرآيينه ، سلطان بر حقيقت قضيّه اطّلاع نيافت و در خلال اين احوال برادر ملك علاء الدّين ، الماس « 5 » بيگ نام ، كه او هم داماد و برادرزادهء سلطان جلال الدّين بود ، هروقت كه فرصت مىيافت به عرض سلطان مىرسانيد كه « بر
هامش
( 1 ) . ش : جواهر و زر و مرواريد . ( 2 ) . ش : « نوشته به دست » ندارد . ( 3 ) . ش : « از سلطان » ندارد . ( 4 ) . ش : موكلان . ( 5 ) . پت : الياس در صفحات بعد نيز الياس .