تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
ملك فخر الدّين كوچى با آنكه مىدانست كه رأى ملك احمد چپ صواب است ، امّا چون مرضى سلطان نديد ، اغماض عين نموده گفت : « خبر مراجعت علاء الدّين و آوردن مال و اسباب از عرضه داشت او يا از مردم او [ 173 ] به تحقيق نپيوسته تا مدارى بر آن نهاده درخور آن فكر توان كرد و بر تقديرى كه اين خبر راست باشد ، اگر لشكر بر او كشيم و پيش راه او گيريم . چون بىفرمان رفته است احتمال دارد كه رعبى در خاطر او پيدا آيد و هرجا كه رسيده باشد هم از آنجا برگردد و سر خود گرفته به طرفى رود و ما را در اين‌طور برسات كه نزديك رسيده است ، تعاقب او بايد كرد و هرجا كه رفته است بايد رفت و مثل مشهور است كه پيش از آب موزه نبايد كشيد « 1 » . و اگر با فيل و مال و اسباب به سلامت در كرّه آيد و ظاهر شود كه در باطن او فسادى و خلافى راه يافته است به يك صدمهء سلطانى كار او را كفايت توان كرد . » ملك احمد چپ را به واسطهء اطّلاع ملك فخر الدّين بر حقيقت حال و چشم‌پوشى كردن او از معامله ، آتش در جان افتاده از روى اضطراب به وى گفت : « وقت مىگذرد چرا مداهنه مىنمايى ؟ هرگاه كه ملك علاء الدّين با فيل و مال به كرّه رود و از آب‌سرو گذشته قصد لكهنوتى كند تو از عهدهء آن بيرون خواهى آمد يا من ؟ . » سلطان از اين سخن برآشفت و نسبت صاحب غرضى به او كرده گفت كه « ملك احمد همه وقت نسبت « 2 » به ملك علاء الدّين بدگمان است ، او را من در كنار خود پرورده‌ام و به فرزندى برداشته . اگر پسران از من بگردند ممكن است امّا اينكه او از من روى گردان شود « 3 » ، متصوّر نيست . » ملك احمد را راه سخن مسدود شده « 4 » از مجلس برخاست و ، تأسّف‌كنان ، بيرون رفت و دست بر دست زده مىگفت كه « اين مرد هرزه دولت خود را لگد مىزند ، نمىدانم كه آخر چه بر سر او خواهد آمد . » و اين بيت بخواند :
هامش
( 1 ) . ر ك : امثال و حكم ، 1 / 522 . ( 2 ) . ش : « نسبت » ندارد . ( 3 ) . ش : رو گرداند . ( 4 ) . ش : گشته .