تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
جلال الدّين چون بر رنجش او و ملكه جهان اطّلاع نداشت اصلا بدگمانى نسبت به او به خاطر راه نمىداد . و در اوايل خمس و تسعين و ستمائه [ 695 / 1295 م ] به رسم شكار [ به طرف ] « 1 » گواليار سوارى فرموده چندگاه در آنجا توقّف كرد و گنبدى بس بلند عمارت فرمود و چبوتره بست و اين رباعى را ، كه زادهء طبع اقدس او بود ، بفرمود [ 172 ] در پيشگاه آن گنبد نوشتند . نظم
ما را كه قدم بر سر گردون سايد * از تودهء سنگ و گل چه‌قدر افزايد اين سنگ شكسته زان نهاديم ز دست * باشد كه شكسته‌اى درو آسايد
در آن اثنا ، بىآنكه عرضه داشت او برسد آوازه افتاد كه علاء الدّين بر ديوگير استيلا يافته چندان اسباب سلطنت از خزانه و فيل و اسب و غيره ذالك او را ميسّر شده كه هيچ‌يك از سلاطين دهلى را ميسّر نبوده و نيست و ، به عظمت هرچه تمام‌تر ، عازم مراجعت كرده است . سلطان جلال الدّين از اين خبر خوشحال شده زيادتى سامان او را موجب ازدياد رفعت « 2 » خود دانست ، امّا اعوان و انصار سلطان ، كه مردم دانا و آگاه بودند ، از اينكه ملك علاء الدّين بىرخصت سلطان مرتكب آن‌چنان امر عظيم شده و از رنجش او با حرم خود و ملكه جهان اطّلاع داشتند به ديدهء بصيرت بغى او مىديدند و در روى سلطان نمىگفتند . تا آنكه روزى سلطان با ايشان خلوت ساخت و قرعهء كنكاش در ميان آورده پرسيد كه علاء الدّين از ديوگير با اين همه فيل و اسب و غنيمت مىآيد ، ما را چه بايد كرد ؟ همين‌جا كه هستيم توقّف نماييم يا به استقبال او شتابيم يا به دهلى بازگرديم ؟ ملك احمد چپ ، كه به درستى رأى و استقامت فكر مشهور بود ، معروض داشت كه « كثرت مال و جمعيّت سبب « 3 » طغيان و سركشى مىگردد و مفتّنان كرّه ، كه ملك چهجو را از راه برده بودند ، همه در گرد او جمع شده
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 2 ) . ش : رفعت ازدياد . ( 3 ) . ش : « سبب » ندارد .