تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
در صدد مدافعه گشته خواست كه از راجه‌هاى گلبرگه و تلنگانه و مالوه و خانديش استعانت نمايد . در اين اثنا ظاهر شد كه ذخيره در قلعه مطلقا نيست و گونىهايى كه بالا كشيده‌اند همه نمك است نه غلّه ، و از آنكه از سطوت و صلابت لشكر خلج احدى از مردم دكن به حصار نتوانست رسيد چه جاى آنكه غلّه به ايشان و اصل شود . رام‌ديو در درياى حيرت غوطه خورده حكايت فقدان غلّه و آذوقه مخفى داشت و با ملك علاء الدّين ابواب رسل و رسايل مفتوح ساخته چنين معروض داشت كه « بر خداوند ظاهر و روشن است كه اين دولتخواه را در اين قضيّه دخلى نبوده پسرم از روى جهل و غرور جوانى اگر رايات جسارت افراشته باشد مرا مؤاخذ و معاتب نسازند . » [ 171 ] و مخفى به ايلچيان گفت كه ذخيره در قلعه نيست . اگر دو سه روز احوال بر اين منوال بگذرد و ملك « 1 » علاء الدّين از اينجا برنخيزد ، همگى مردم از گرسنگى [ هلاك ] « 2 » خواهند شد و قلعه و ولايت به دست ايشان خواهد افتاد . بايد كه سعى كنيد تا اين معنى فاش نشده لشكر اسلام مراجعت نمايد . امّا ملك علاء الدّين از اضطراب رام‌ديو به فقدان ماية المعاش متفطّن گشته چندان مضايقه در ايقاع صلح نمود كه ايلچيان بعد الحاح و مبالغه تمام چنين قرار دادند كه رام‌ديو ششصد « 3 » من طلا به وزن « 4 » دكنى و هفت من مرواريد و دو من جواهر از لعل و ياقوت و الماس و زمرّد و يك هزار من نقره و چهار هزار چادر ابريشمى پتوله‌باف و ديگر اجناس ، كه تفصيلش موجب تطويل مىگردد و عقل نيز از تصديق آن ابا دارد ، و اصل سركار ملك علاء الدّين ساخته ايلچپور را با توابع و مضافات به تصرّف متعلّقان او بگذارد و يا در ضبط خود داشته هرساله محصول آن ولايت را به كرّه مىفرستاده باشند و ملك « 5 » علاء الدّين جميع اسيران را از بند نجات داده لشكرى كه مىگويند از دهلى نامزد دكن شده ، برگرداند و ميان سلطان جلال الدّين و رام‌ديو
هامش
( 1 ) . ش : سلطان . ( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 3 ) . پت : سيصد . ( 4 ) . ش : « به وزن » ندارد . ( 5 ) . ش : سلطان .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 340 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى