به تعجيل ، روانه گرديد . رامديو با پسر خود به جاى دوردست رفته بود . چون شنيد كه ملك علاء الدّين « 1 » در حدود ديوگير آمده با لشكر گران از رايان و راىزادگان در برابر آمده بعد از محاربهء ملك علاء الدّين آن لشكر را شكسته [ 169 ] ديوگير را فتح نمود .
و روايت مؤلّف ملحقّات طبقات ناصرى آنكه « 2 » ملك علاء الدّين چون از كرّه برآمد و راهى شد به شكار مشغول گشته به راجههايى كه بر سر راه واقع شده بودند اصلا مزاحمت نرسانيد و به جز خاصّان او كسى بر ارادهاش اطّلاع نداشته و بعد از دو ماه به ايلچپور ، كه از مشاهير بلاد دكن است ، به يك ناگاه رسيد و چنين آوازه انداخت كه ملك علاء الدّين از امراى پادشاه دهلى است ، بنابر بعضى مقدّمات ترك خدمت او كرده مىخواهد كه پيش راجهء راجمندرى ، كه از جمله ممالك تلنگانه 237 است ، رفته ملازم گردد . و نيم شب از ظاهر بلدهء ايلچپور كوچ كرده بر سبيل ايلغار به جانب ديوگير شتافت . در آن وقت ، زن رامديو و پسر بزرگ او به زيارت يكى از بتخانههاى آن حدود رفته بودند و خود در كمال غفلت در شهر ديوگير بوده از شعبدهء چرخ ستمگر خبرى نداشت كه ناگاه ملك علاء الدّين دررسيد . رامديو همّت بر دفع او گماشته دو سه هزار كس كه حاضر بودند به مقابلهء ايشان فرستاد . آن جماعت در دو كروهى ديوگير به قراولان ملك « 3 » علاء الدّين رسيده جنگ دردادند و چون كفّار دكن هرگز مسلمانان را نديده بودند و ضرب تير سينه شكاف سندانگداز به چشم خويش مشاهده ننموده بودند ، حملهء اوّل را تاب نياورده تا شهر ديوگير هيچجا عنان نكشيدند . از تعاقب سپاه اسلام رامديو « 4 » سراسيمه و حيران به قلعهء ديوگير ، كه در آن وقت خندق و استحكام نداشت ، درآمده متحصّن گشت و متعلّقان او دو سه هزار گونى مملوّ از نمك را « 5 » ، كه در همان روز تجّار از جانب كوهكن « 6 » آورده بودند و پايين
هامش
( 1 ) . ش : ملك علاء الدّين آن لشكر را ندارد .
( 2 ) . ش : كه معاصر ايشان بود چنين است كه .
( 3 ) . ش : سلطان .
( 4 ) . ش : « رامديو » ندارد .
( 5 ) . ش : « از نمك را » ندارد .
( 6 ) . م ، 1 / 166 . ن ، 1 / 95 : كوكن .