مقدّمهء لشكر اسلام مظفّر و منصور شده مغول بسيار به قتل آمدند و دو نفر از امراى هزاره و چند كس از اميران صده مغول اسير گرديدند . بعد از اين ، جماعتى از اهل صلاح در ميان آمده مقدّمات صلح ترتيب نمودند . سلطان سردار ايشان را كه خويش نزديك هلاكو خان بود ، پسر خواند و او سلطان را پدر گفت و به موجب دورى و دوستى ، هردو از دور ، سواره يكديگر را ملاقات كردند . و بعد از ارسال تحف و هدايا از طرفين ، لشكر مغول بازگشت و الغون [ 168 ] ، نواسهء چنگيز خان ، با سه چهار هزار مغول با زن و فرزند به سلطان جلال الدّين « 1 » پيوست و مسلمان شده به دامادى سلطان شرف اختصاص يافت . سلطان جلال الدّين پسر خود ، اركلى خان ، را حاكم ملتان و لاهور و سند گردانيده و خاطر از آن حدود جمع كرده به دار السلطنهء شهر نو مراجعت فرمود . و الغون و ساير امراى مغول ، كه به نومسلمان شهرت يافته بودند ، در حوالى غياثپور « 2 » كه مقبرهء شيخ نظام الدّين اوليا « 3 » - قدّس سرّه - آنجاست ، مسكن ايشان تعيين شد و آن طايفه سراها و عمارتها ساخته آن را مغولپور ناميدند .
و در سنهء اثنى و تسعين و ستمائه [ 692 / 1293 م ] سلطان بر سر مندو « 4 » رفت و حوالى آن قلعه را نهب و غارت فرمود .
و هم در اين ايّام ، ملك علاء الدّين ، حاكم كرّه ، التماس نمود تا بر سر تهاسه « 5 » رود و آن حدود را [ غارت نمايد ] « 6 » و ، حسب الحكم ، رفته تهاسه را غارت نمود و غنايم بسيار به خدمت سلطان آورد و بت رويين ، كه معبود هندوان آن نواحى بود ، آورده پيش دروازهء بداؤن پىسپر خلايق گردانيد . و اين خدمت ملك علاء الدّين نزد سلطان
هامش
( 1 ) . ش : « جلال الدين » ندارد .
( 2 ) . غياثپور : بر ساحل رودخانهء گنگ است .
( 3 ) . ش : شيخ نظام .
( 4 ) .Mandoo( 5 ) . پ : بهيسه . بهيله . پت . س : بهليسه . در متن انگليسى 1 / 174 : بهيلسهBhilsa.
( 6 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .