مستحسن افتاده او را به نوازشات خسروانه و اضافهء اقطاع اوده سربلند گردانيد .
ملك علاء الدّين چون سلطان را بر خود مهربان يافت ، به عرض رسانيد كه در اطراف و اكناف « 1 » چنديرى ، راجههاى صاحب خزاين و صاحب جمعيّت بسيارند ، اگر حكم شود ، از وجه فواصل اقطاع خود نوكران جديد نگاه دارم و به استظهار لشكر قديم و جديد بر سر ايشان رفته غنايم بسيار به دست آورم و و اصل خزانه عامره گردانم . سلطان جلال الدّين به طمع مال ، ملتمس او را مبذول داشته امر فرمود و خالى الذهن از آنكه غرض ملك علاء الدّين از اين مقدّمات همه آن است كه خود را از تحكّمات ملكه جهان ، كه كمال تسلّط بر سلطان داشت و از استيلاى او [ چيزى ] « 2 » به عرض نمىتوانست رسانيد ، خلاص ساخته هميشه در سفر دورودراز باشد ، بلكه اگر واقع شود در ولايت دوردست جاى مضبوط پيدا كرده آنجا فروكش كند .
الغرض ، در سنهء ثلث و تسعين و ستمائه [ 693 / 4 - 1293 م ] ملك علاء الدّين از دهلى رخصت گرفته به جانب كرّه رفت و نفران بابت ملك چهجو و ديگر امراى بلبنى « 3 » ، كه سرگردان بودند ، همه را چاكر گرفت . و چون شنيده بود كه رامديو ، راجهء دكن خزينهء موروثى چندين قرن دارد و هيچيكى از سلاطين دهلى را چنان خزينه ميسّر نبوده ، هرآيينه ، با هفت هشت هزار سوار به بهانهء نهب چنديرى به تاريخ سنهء اربع و تسعين و ستمائه [ 694 / 5 - 1294 م ] ، از راه جنگل كه بس راه نزديك است ، روان شد . و چون به سرحدّ دكن رسيد بر سر رامديو ايلغار برد ، به اين اميد كه چون شهر ديوگير 235 حصار و دربند ندارد ، شايد كه به امداد طالع ارجمند رامديو با يكى از فرزندان و قرابتان او گرفتار شود و بدان وسيله مبلغهاى كلّى به دست آيد . هرچند ، اين اراده از عقل دور بود ، امّا به دلالت اقبال بلند مرتكب آن امر خطير گشته سر از ايلچپور « 4 » 236 برآورد و روايتى آنكه دو روز آنجا آسايش نموده به جانب ديوگير ،
هامش
( 1 ) . ش : جوانب .
( 2 ) . پ : ندارد . ش : « چيزى به عرض » ندارد ، از پت افزوده شد .
( 3 ) . پت : باهى . س : بلتى .
( 4 ) .Ilachpur