نظم
بلى شك نباشد كه در هرزمين * به ناحق بريزند خونى چنين
درو قطره آبى نريزد هوا * نرويد درو هيچ برگ و گيا
به جاى گيا گرد رست از زمين « 1 » * بكِشت آسمان جاى تخم آدمين
شنيدم كه خلقى در آن خشكسال * چنان گشت عاجز ز تنگى حال
ده و بيست از مردم معتبر * گرفته همه دست مر يكدگر
بسى غرقه « 2 » گشتند در آب جون * فسادى چنين گشت پيدا به كون
بسى خلق مسكين در آن روزگار * بمردند در كوچهها زارزار
و چون واقعهء قتل سيّدى موله روى نمود ادبار دو اسبه به خدمت سلطان جلال الدّين شتافته شروع در نكبت شد و ، روزبهروز ، قضيّهء نامرضيه سانح گشته در پادشاهى او نظامى و رونقى نماند . از آن جمله ، در همان زودى ، پسر بزرگ او ، اختيار الدّين خان خانان كه از ناصيهء او آثار سلطنت و بزرگى واضح و لايح بود و جميع امرا از دوست و دشمن از قهر و سطوت او در ملاحظه [ 167 ] بوده قدم از جادّهء اطاعت بيرون نمىگذاشتند ، مزاج شريفش از اعتدال انحراف يافته بىحضور گشت و معالجه و درمان اطبّاى حاذق سودمند نيفتاده بيمارى روزبهروز زياد مىگشت تا آنكه فوت شد .
و سلطان در سال قتل سيّدى موله به جانب رنتهنبور لشكر كشيد « 3 » و اركلى خان را وليعهد گردانيده و چتر و ساير لوازم پادشاهى داده در شهرنو گذاشت و چون به قلعهء رنتهنبور رسيد به نظر درآورده ، در كمال استحكام ديده مقيّد به گرفتن آن ناشده به جانب جهاين 234 رفت و آن را گرفته غنيمت بسيار به دست آورد و بتخانههاى مالوه
هامش
( 1 ) . پ : تا مصرع پنجم ندارد . از ش افزوده شد .
( 2 ) . پت : غرق .
( 3 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 127 : در سنهء تسع و ثمانين و ستمائه به جانب رنتهنبور لشكر كشيد .