سلطان جلال الدّين رسانيد . سلطان جلال الدّين سيّدى موله را با قاضى جلال الدّين كاشانى « 1 » و جمعى ديگر حاضر ساخته از ايشان حقيقت حال استفسار فرمود .
به اتّفاق همه منكر شدند و گفتند ما اصلا خبر نداريم و بر آن مطّلع نيستيم و چون انكار ايشان از حدّ گذشت و مدّعى از اثبات عاجز گشت . سلطان فرمود كه تا در صحراى بهادرپور آتشى عظيم برافروختند كه شعلهء آن به آسمان رسيد و خود با جميع امرا و سپاه و علما سوار شده در بارگاهى كه از براى او برپا كرده بودند قرار گرفت و فرمود كه سيّدى موله و قاضى جلال الدّين كاشانى و كوتوال برنجين و هتياى « 2 » پهلوان و جمعى ديگر از اتباع او بيايند و از آتش بگذرند تا راستگو از دروغگو ظاهر شود و چون ايشان به آواز بلند كلمهء شهادت گفته خواستند كه به آتش درآيند ، سلطان جلال الدّين ترحّم فرمود و از علماى وقت استفسار نمود ايشان فتوى نداده گفتند آتش بالطبع [ 166 ] سوزنده است ، راستگو و دروغگو را يكسان خواهد سوخت و در شريعت محمّد [ مصطفى ] « 3 » - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - بههيچوجه درست نيست كه به آتش فيصل مهمّات نمايند . سلطان از اين اراده بازآمده در همان مجلس قاضى جلال را به قضاى بداؤن فرستاده و امراى بلبنى و مردم معتبر را ، كه متّهم شده بودند ، از دار الملك خود اخراج كرد « 4 » و هردو كوتوال را كه متعهد كشتن او شده بودند به سياست تمام « 5 » به قتل رسانيد و از آنجا برخاسته متوجّه كوشك خود گرديد . و سيّدى موله را دست بسته پايين كوشك ايستاده كردند و سلطان جلال الدّين با وى همزبانى بسيار نمود و او جوابها داد و با آنكه عرفا و شرعا بر او گناهى ثابت نشد ، وجود او را موجب خلل پادشاهى تصوّر كرده شيخ ابو بكر طوسى حيدرى را با جمعى از درويشان حيدرى ، كه از ولايت
هامش
( 1 ) . پ . ش : قاضى جلال .
( 2 ) . پت : ننهانى . م ، 1 / 162 . ن ، 1 / 93 : ننهاى .
( 3 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 4 ) . ش : فرمود .
( 5 ) . پ : به سياست تمام جلال الدّين .