خان خانان ، ولد سلطان جلال الدّين ، او را پدر خوانده و اكثر اوقات به خدمت او مىرفت و مقرّبان سلطان و خوانين و ملوك كبار نامدار ، شب و روز ، در ملازمت او بوده نعمتهاى گوناگون ، كه ايشان را در خانههاى خود ميسّر نبود ، در خانقاهش مهيّا مىيافتند . و ، چنان كه مذكور شد ، چون ملك فخر الدّين كوتوال به رحمت حقّ پيوست ، جميع متعلّقان او دست توسّل در دامن سيّدى موله زدند و به اشارت او از طاقها و زير حصيرها و خشتها و سنگها تنكههاى « 1 » زر و نقره يافته روزگار به عيش و عشرت مىگذرانيدند . در اين اثنا ، قاضى جلال الدّين كاشانى كه مردى فتنهانگيز و از اعيان بود به خدمت او آشنا شده و به چربزبانى ، كه ثانى سحر است ، خود را در دل او به نوعى جا كرد كه [ سيّدى موله او را ] « 2 » صديق و خيرخواه پنداشت و خصوصيّت و اتّحاد به جايى رسانيد كه سه روز يا چهار روز در خانقاه بوده او را به سلطنت ترغيب و تحريص مىنمود [ و مىگفت قادر على الاطلاق اينقدر قدرت محض از براى اين به تو كرامت كرده كه سلطنت از دست ظالمان برآورده خود مقلّد آن امر جليل گردى و پيروى شريعت رسول اللّه ( ص ) نموده خلقى را به عدل و داد در مهد امنوامان نگاهدارى و اگر در اين تكاهل نمايى فرداى قيامت چه خواهى گفت . ] « 3 » و از آنجا كه عالم بشريّت است آن بيچاره فريب خورده در تمهيد مقدّمات خروج كوشيد و هريك از مريدان را نهانى به خطابى و منصبى نامزد گردانيد . و برنجين كوتوال و هتياى پهلوان « 4 » ، كه از جانب سيّدى موله احسان بسيار ديده بودند ، متكفّل شدند كه روز جمعه وقت سوارى فدايىوار خود را به سلطان رسانيده كار او را به اتمام رسانند و ده « 5 » هزاركس كه مخفى با سيّدى موله بيعت كرده بودند خود را ظاهر ساخته و به او رسانيده به پادشاهى بردارند .
قضا را يكى از اهل مجلس رنجشى به هم رسانيده كيفيّت حال را ، مفصّلا ، به سمع
هامش
( 1 ) . ش : « تنكههاى » ندارد .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . پ . ش . پت : ندارد . از س افزوده شد .
( 4 ) . س : ندارد : م ، 1 / 162 . ن ، 1 / 93 : ننهاى پهلوان .
( 5 ) . ش : ده دوازده هزار .