تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
بيت
ز خلق ارچه آزار بينم « 1 » بسى * نخواهم كه آزارَد از ما كسى
گويند وقتى كه سلطان جلال الدّين ، سرجاندار سلطان بلبن بود و نيابت سمانه داشت ، مولانا سراج الدّين ساوى كه از شعراى وقت بود و ديهى از ديه‌هاى سمانه در وجه مدد معاش خود داشت ، سلطان جلال الدّين به رسم وظيفه‌داران ديگر از مولانا خراجى طلب كرد و مولانا از اين معنى رنجيده شعرى در مدح سلطان گفته شكوهء عمّال در آن درج نمود و ظاهرا سلطان جلال الدّين به واسطهء كثرت مشغله به مولانا نپرداخته ، مولانا دل كوفته از مجلس برخاست و شعرى در هجو سلطان جلال الدّين گفته آن را « خلج‌نامه » « 2 » ناميد . و هم در آن ايّام كه سلطان جلال الدّين نيابت سمانه داشت ، خلج‌نامهء مذكور كه متضمّن هجوهاى ركيك بود ، به سلطان رسيد . مولانا سراج الدّين از بيم آنكه سلطان در بند انتقام خواهد بود ، ترك سمانه نموده جاى ديگر توطّن اختيار كرد . و هم در آن ايّام سلطان ديهى از ديه‌هاى منداهراى « 3 » را نهب مىكرد كه منداهراى در مقابل سلطان آمده بر روى سلطان زخمى زد كه اثر آن تا آخر [ عمر ] « 4 » باقى بود . چون سلطان جلال الدّين به سلطنت رسيد ، مولانا سراج الدّين و منداهراى حيران كار خويش شدند و به رهنمونى بخت ارجمند به طريق گناهكاران دستار « 5 » در گردن انداخته به درگاه حاضر شدند . سلطان را چون خبر شد ، در زمان ايشان را طلبيده مولانا را در كنار گرفت و به خلعت نوازش فرموده مواجب تعيين نموده ، فرمود تا مانند معارف ديگر پيش تخت به سلام مىآمده باشد و منداهراى را نيز بنواخت . و از جمله حكايات عجيبه كه به راستى سلطان جلال الدّين دلالت مىكند ، آن است كه روزى به خاطر عاطر او رسيد كه چون مكرّر با كفّار مغول جنگ كرده‌ام ، اگر
هامش
( 1 ) . ش : ستم . ( 2 ) . پت : خلجىنامه . ( 3 ) . ش : مندا هران . ( 4 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 5 ) . پ . ش : دست‌ها .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 326 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى