تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
چون اين خبر به همه كس « 1 » رسيد ، كراس و مواس 232 و قطّاع الطّريق و دزد در جميع ممالك سر برآورده شروع در فتنه و فساد نمودند . و اگر احيانا دزدان و راهزنان و طاغيان را گرفته نزد وى مىآوردند ، مانند قضات و مشايخ ايشان را از دزدى و اعمال ناشايسته سوگند و توبه داده در حال سر مىدادند . از اين سبب جوانان خلجى ، كه از معتمدان درگاه مىبودند ، در مجالس و محافل [ 162 ] خود به سلطان جلال الدّين زبان طعن دراز كرده هركدام حرف‌هاى ناخوش مذكور مىساختند و حريفان و رندان اگرچه تقريبات انگيخته به سلطان مىرسانيدند ، امّا او تغافل كرده مىگفت : « مستان گه فراوان مىخورند « 2 » بر ايشان گرفت نتوان كرد . » تا كار به جايى رسيد كه مقرّبان سلطان جلال الدّين كفران نعمت بر خود قرار داده گفتند كه سلطان جلال الدّين هرچند شجاع و صف‌شكن است و با مغول چندين مصاف كرده ، امّا الحال كه پير شده است از او كارى به جز [ شعر خواندن و ] « 3 » شعر گفتن و شعر شنيدن و شطرنج و نردباختن نمىآيد . مناسب آن است كه همگى اتّفاق كرده او را معزول گردانيم و ملك تاج الدّين كوچى را ، كه از امراى صاحب شمشير و صاحب داعيه است ، به سلطنت برداريم و به اين قرارداد اكثر « 4 » امراى خلج روزى در منزل ملك تاج الدّين كوچى « 5 » مهمان گشته مجلس شراب منعقد ساختند و در حالت مستى گفتند سلطان جلال الدّين را پادشاهى نشايد شايستهء اين امر ملك تاج الدّين است و همه به مزخرفات مشغول گشتند يكى بر زبان آورد كه به اين نيم‌شكارى كار سلطان جلال الدّين را تمام مىكنم و ديگرى دست به شمشير كرده گفت : من به اين تيغ او را مانند خيار به دو نيم مىزنم و چون در آن روز در مجلس شراب بيهوده‌گويى از حد
هامش
( 1 ) . ش : به همه‌جا به همه كس . ( 2 ) . ش : خورند . مصراعى از موش و گربه عبيد زاكانى است : گه فراوان خورند مستانا . ( 3 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 4 ) . ش : « صاحب شمشير . . . اكثر » ندارد . ( 5 ) . ش : « ملك تاج الدّين كوچى » ندارد .