تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
طايفه خود را معاف ندارند و ملك چهجو را اگر نكشند ميل در چشم كشد تا ديگران عبرت گيرند . هرگاه سلطان اين نوع كسان را چنين نوازش فرمايد ، همه كس را هوس مخالفت و ياغىگرى خواهد شد و فتنه‌ها پديد خواهد آمد . اگر ما به دست ايشان مىافتاديم نام و نشان خلجيان بر روى زمين نمىگذاشتند . سلطان در جواب گفت كه آنچه شما مىگوييد همه صواب و موافق تدبير جهان‌دارى است ، امّا چه كنم هفتاد سال در مسلمانى گذرانده‌ام و خون هيچ مسلمانى نريخته ، اكنون كه پير شده‌ام و آخر عمر است نمىخواهم كه خون مسلمانان « 1 » بريزم و صفت قهّارى و جبّارى بر خود ثابت كنم و اگر ما به دست ايشان مىافتاديم و ايشان خون‌هاى ما مىريختند ، عهدهء جواب آن فرداى قيامت بر ايشان مىبود نه بر ما . سال‌ها نوكر سلطان بلبن بوده‌ايم و حقوق نعمت او بر گردن ما بسيار است . امروز كه ما ملك او را متصرّف شده‌ايم اگر اعوان و انصار او را نيز بكشيم يك‌باره خاك در ديدهء مردمى ريخته باشيم و ، امثال ذلك ، ديگر سخنان درويشانه و صوفيانه گفت : آخر بر سر همين مقدّسه « 2 » ، بازى خورده خود را كشتهء تيغ بلا ساخت . چه حكما گفته‌اند كه پادشاهى دو ركن دارد ؛ يكى لطف و ديگرى قهر و هرگاه كه در يكى از آنها خلل افتد پادشاهى زوال « 3 » پذيرد . نظم
تحمّل دلكش است امّا نه‌چندان * شكيبايى خوش است امّا نه‌چندان
سلطان جلال الدّين بعد از واقعهء ملك چهجو چون از بداؤن به دار الملك شهر نو مراجعت فرمود ، ولايت كرّه را به سلطان علاء الدّين داده بدان جانب گسيل فرمود و در مقام تربيت سپاه و آبادانى ولايت نگشته « 4 » صفت قهر را ، كه لازمهء پادشاهى است ، يكباره از دست بداد و صفت حلم و بىآزارى را به مرتبهء كمال رسانيد . و
هامش
( 1 ) . ش : مسلمان . ( 2 ) . پ : مقدّمه . ( 3 ) . ش : خلل . ( 4 ) . پ . ش : گشته .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 323 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى