تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
بردند ، يكى از آن انجمن برخاسته بيرون رفت و خود را بىتوقّف به خدمت سلطان رسانيده صورت مجلس به تفصيل بازنمود . سلطان اين‌دفعه نيز اگرچه از دشنام و هرزه‌گويى آن بدبختان نرنجيد ، ليك از ارادهء ايشان آزرده گشته بىطاقت شد و همان لحظه كسان فرستاده اهالى آن مجلس را ، بالتمام ، حاضر ساخت و از روى اعراض شمشير خود را از غلاف برآورده پيش ايشان انداخت و گفت : « اينك تيغ ، هركدام از شما كه داعيهء مردى و مردانگى دارد برگيرد و با من درآويزد كه بىتيغ و سلاح نشسته‌ام تا معلوم شود چه كاره‌ايد و از دست شما چه مىآيد . » بىدولتان سر خجالت پيش افكنده مانند گنگان خاموش ماندند . و سلطان جلال الدّين چون از روى خشم و شدّت چيزها گفت و شعلهء غضب او فرونشست ، يكى از ندماى سلطان ، كه ملك نصرت « 1 » نام داشت ، و او نيز در آن مجلس بوده هرزه‌گويى بسيار كرده بود در اين وقت از راه ظرافت درآمده گفت : « خداوند عالم ، نيكو مىداند كه مستان در حالت مستى چيزهاى بسيار مىگويند . اگر همچو تو پادشاهى را كه ما را مانند فرزندان مىپرورى بكشيم ، مثل تو پادشاهى ديگر از كجا پيدا خواهيم كرد و اگر تو هم به اين بدمستى ما را مؤاخذ كرده بكشى ، همچو ما ديگر مخلصان نخواهى يافت . » سلطان از جواب ملك نصرت متبسّم شده از قهر و شدّت فرود آمده به دست خود پياله به وى داد و از طريق نصيحت روى به ياران دگر آورده گفت : « اگر به جاى من پادشاه ديگر مىبود دمار از روزگار شما برمىآورد . ولى [ من ] « 2 » در اين سن جبّارى و قهّارى به خود قرار نمىتوانم داد و در مقام جزا و سزاى شما نمىتوانم آمد . از شما غير از شراب خوردن و قمار باختن و بيهوده گفتن و شاهد بازى كردن كار ديگر نمىآيد . شما كجا و نيم‌شكارى انداختن و شمشير كار فرمودن [ 163 ] كجا ؟ گناه شما بخشيدم به اقطاع خود رفته ، مدّتى آنجا باشيد « 3 » . »
هامش
( 1 ) . ملك نصرت سردواتدار سلطان بود ( تاريخ فيروزشاهى ، ص 191 ) . ( 2 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد . ( 3 ) . ر ك : تاريخ فيروزشاهى ، ص 192 - 190 .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 325 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى