شراب آراسته و ايشان را به عزّت و تواضع آنجا خوانده هم پياله ساخت و ملايمت بسيار و ملاطفت بىشمار كرده سخنان الفتآميز گفت .
بيت
بدى را بدى سهل باشد جزا * اگر مردى احسن الى من اسا « 1 »
و چون هرچند سلطان جلال الدّين گرمى و مهربانى بيشتر مىكرد ايشان از خجالت و انفعال سر بالا نمىكردند . سلطان براى تسكين خاطر ايشان مىگفت :
« شما حرامنمكى نكردهايد من پادشاه شما نبودهام كه مخالفت با من حرامنمكى باشد ، بلكه شما دولتخواهى ولىنعمت خود كرده و مىخواستيد كه دولت از خانواده سلطان بلبن بيرون نرود . غايتش آنكه چون ارادهء ازلى به اين تعلّق گرفته بود كه حكومت از آن دودمان زايل گشته در آخر عمر به من رسد ، كوشش شما نتيجه نبخشيد . شما همان كسانيد كه در عهد سلطان بلبن اگر اندك التفات به من مىفرموديد افتخار و اعتبار خود دانسته مبتهج و مسرور مىگشتم . » و ملك چهجو را نيز چون يكى از زمينداران آن ناحيه كه پناه به او برده بود گرفته پيش سلطان فرستاد ، او را هم تعظيم و تكريم نموده و در محفّه نشانده به ملتان فرستاد و به جاگيردار ملتان فرمان صادر فرمود كه ملك چهجو را در منزل خوب با اهلوعيال محافظت نموده از خوردنى و پوشيدنى و اسباب عيش و عشرت آنچه لايق به حال پادشاهان باشد ، [ 161 ] مهيّا دارد و در خاطرجويى و رضا طلبى او تقصيرى نكند .
ملك احمد چپ و ساير امراى خلج را از اين نوازشى كه سلطان در باب وارث مملكت ، ملك چهجو ، و ساير اميران فرمود گران آمده عرض داشتند كه اين لطفى كه سلطان در باب آن جماعت واجب القتل فرموده خلاف روش جهاندارى و منافى قواعد جهانبانى است . خونريزى كه از سلطان بلبن در باب اين قسم طايفه به وقوع آمده خداوند عالم معاينه فرموده و مناسب دولت آن است كه در سياست اين
هامش
( 1 ) . با آنكه بدى كرده نكويى مىكن ( بوستان سعدى ، ص 93 ) .